تبلیغات
یاران فرهنگ - آیا حجاب باید جاذبه داشته باشد؟ (قسمت اول)
یاران فرهنگ
ویژه فارغ التحصیلان دوره آموزشی یاران فرهنگ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما


این وبلاگ متعلق به شما مخاطب گرامی بالخص اگر فارغ التحصیل دوره آموزشی یاران فرهنگ هستید.

مدیر وبلاگ : «یاران فرهنگ»
پست الکترونیکی : yaranefarhang@gmail.com
جستجو


آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
کد خوش آمد گویی - دکمه گرافیکی تماس با ما سفارش سی دی سخنرانی کد افراد آنلاین Online User کد بالا رفتن
IranSkin go Up
ابر برچسب ها
یکشنبه 5 آبان 1392
نوشته شده توسط : یاران فرهنگ طبقه بندی شده در :حرف های دخترانه , 



حجاب به حد و مرحله ای بالاتر از پوشش  گفته می شود . آنچه در مورد مرد مطرح است فقط مسئله پوشش است  ولی در اسلام  برای زن به حدی بالاتر از  پوشش  امر شده که همان حجاب یعنی اختفاء است  زیرا از نظر اسلام، جنسی و شهوانی بودن  وجود زن، اقتضاء  حدی بالاتر از پوشش معمولی  را دارد تا به گفته اسلام ،شخصیت معنوی زن در این قالب معنا و مفهوم گرفته  و آرامش و سلامت و نیزتقوای جنسی ،هم برای زن و هم مرد تا حد بیشتری تامین  شود. اسلام در مورد مرد ،اصل پوشیده بودن عورتین و اندام جنسی را کافی می داند ولی در مورد زن ، حکم این است که  چون همه اندام زن جاذبه جنسی دارد پس باالکل به جز صورت و کفین  باید پوشیده باشد .


این  زیبایی است که مولد جاذبه جنسی  است و حجاب نیز برای مخفی ماندن زیبایی  زن است  لذا هر چه زن از زیبایی بهره بالاتری داشته  باشد حجاب در مورد او محسن تر و موکدتر است . زنی که از  زیبایی بهره ای ندارد یا سنی از او گذشته ، دلیلی ندارد که  در مسئله حجاب  آنچنان بر خود سخت بگیرد که گویا صد چشم بواالهوس به دنبال اوست . این در حالی است که در جامعه ما پیر زنان و زنان زشت هیکل بیشتر از  زیبا رویان و دختران جوان ، چادر سیاه بر سر انداخته و خود را از نامحرم می پوشانند شاید به این دلیل که    چادر ،هم  وسیله ای برای  اختفاء زیبایی  و هم  اختفاء نازیبایی است !

حدو حدودی که اسلام برای حجاب قرار داده بیانگر این نیست که هر که با این حدود حرکت کند از نگاه جنسی مرد بر کنار یا او خود  از میل  وتحریک جنسی  نسبت به مرد دور  می ماند یا اینکه عفت و پاکدامنی او صد در صد تضمین شده  خواهد بود  و یا اینکه اگر دوتار مو ی او بیرون باشد آسمان به زمین می آید و فساد و فحشاء همه جا را فرا می گیرد بلکه هدف اسلام ،صرفا این بوده که اگر زن به این حدو حدود گفته شده پای بند نباشد حد اقل به وضعیت نامطلوب و ضد عرف نیز کشیده نشود  مانند معلمی که بر روی نمره بیست تاکید و سفارش می کند تا اگر دانش آموز بیست نگیرد از ده نیز پایین تر نیاید .
مسلم است که  زن و مرد در همه چیز یکی و مشترک نیستند  بنابراین اختلاف احکام بین زن و مرد در اسلام به اختلاف جنسیت ،روحیات و فطریات آن دو بر می گردد .در همه احکام حکمتهایی نهفته که ما از بعضی از آنها آگاه و از بعضی دیگر نا آگاهیم.

لزوم استدلال به جای شعار
مسئله حائز اهمیت ، لزوم گفتار مدلل ومنطقی در مسئله حجاب است . کسی با فریاد وشعار  یا ایجاد  فضای ترس و حساب نمی تواند جوان امروز را نسبت به عقاید  دینی  مورد خواست  خود قانع کند زیرا  دنیای امروز ما دنیای منطق واستدلال است. زن غیر معتقد ،وجود حرف و حدیث در شریعت را نسبت به حجاب انکار نمی کند  بلکه دلیل و فلسفه قانع کننده می خواهد آنچنان که او  خود نیز برای  عقائد خویش  ، صد دلیل  و حرف و حدیث دارد .
فلسفه حجاب :
شکی نیست که  واضحترین بعد ونمودوجودی  زن ،بعد جنسی است واصولا  زن به عنوان موجود جنسی شناخته می شود هر چند که در طول تاریخ بسیاری ،زن را به طور ظالمانه فقط در همین بعد خلاصه کرده اند اما دین ، تعریفی از زن ارائه نموده   که بدون آنکه این واقعیت خلقی را نفی کند یا آن را عیب برای زن قلمداد نماید اورا در جایگاهی قرار دهد  که نه کسی بتواند از این بعد او سوء استفاده غیر معقول و غیر مشروع  نماید  ونه در تواناییها واستعدادهای مضیق ومحدود ،محبوس شود .تکلیف حجاب برزن ،قرار دادن جلال در کنار جمال است که به زن حالتی پیچیده ورمز گونه می دهد ودر منظر مرد محرکی برای تفکر و رشد دهنده بینش عرفانی وجمالی می شود واین از بزرگترین هدیه های  خدا به زن  و بلکه مرد است .برهنگی وحجاب هر دو با زن متناسبند اما برهنگی ،تناسب شهوانی وحجاب ،تناسب وهارمونی ملکوتی ومعنوی است .زن برهنه وزن محجب هر دو مورد توجه مردند لکن زن برهنه بیشتر از جنبه شهوانی موردنظرو توجه است ولی  نگاه  مرد به زن محجب که هاله حجاب به او ابهت معنوی بخشیده نگاهی  توام با کرامت وجلالت بوده  وکمتر مردی به خود اجازه آن را می دهد که نگاه صرف جنسی به  او داشته باشد پس حجاب نه مایه ضعف وعقب افتادگی وحصر ،بلکه مایه مباهات  زن است  به شرط اینکه این  حس مباهات  و شخصیت منشی  از حدخود تجاوز نکند واز زن موجودی پخمه و متحجر  و متوهم  و مغرور نسازد ؛به حال ،حجاب  یک دارو است و هر دارویی ممکن است عوارض منفی جانبی نیز به همراه  داشته باشد.
  حجاب نشانگر آن است که آن چه در پشت وورای اوست به قدری با ارزش ومحرمانه است که به آسانی نمی توان آن رادر منظر ومرآی دیگران قرار داد  پس حجاب ،زن را دست نیافتنی تر  نمایان می سازد.زن امانتدار این گوهروسر مخفی است و این امانت را تنها باید به آنکس که  شریعت و فطرت امر نموده بسپارد وگر نه کار او مصداقی از خیانت در امانت  خواهد بود . زن مثل گل است وحجاب، خار پیرامون آن است که نمی گذارد هر کسی به سوی او دست درازی کند .
حجاب، سپر دفاعی و  مهم ترین سلاح  زن مسلمان برای دفاع از هویت معنوی خویش و تقویت  و پرورش روحیه عفت منشی است  .علاوه بر این ،حجاب ،کنجکاوی رمز گونه ای در ذهن مرد نسبت به زن ایجاد می کندمثل آنکه کسی مشت خود را بسته  و دیگری دائم کنجکاو باشد که بفهمد در مشت او چیست شاید در واقع در میان آن فقط مقداری خاک باشد  یا اصلا هیچ چیز نباشد ولی این اختفاء، کنجکاوی  انسان را بر می انگیزد .زن به وسیله اختفا ءوحجاب در نظر مرد موجودی مرموز و صعب الوصول  ظاهر  می شود ومرد را نسبت به زن وحقیقت   جمالیه عالم کنجکاوتر وحریص تر می کند که گفته اند: "ان ابن آدم لحریصٌ علی ما مُنع ".  حجاب ،کرامت زن را،هم نزد مرد وهم نزد خویش  بالا می برد زیرا نوع پوشش در ساختار شخیصیتی انسان بسیار دخبل است اگر مرد نیز بدون پوشش مناسب  و درخور شان خود  در انظار عمومی  ظاهر شود احساس کوچکی وحقارت می کند  .اگر زن گمان می کند که با برهنگی می تواند مردان را به سوی خویش جذب کند باید بداند که با حجاب ، طلسمی قوی تر برای جذب وعاشق کشی -البته برای اهل خود- دارد .
هر کس چیز با ارزشی دارد قطعا آن را مخفی می کند واین یک امر طبیعی است مثلا  انسان همیشه طلاهای خود را در مخفی ترین جای خانه می گذارد تا از تاراج ودستبرد محفوظ باشد ولی هیچ وقت  کسی دم پایی خود را  پنهان  نمی کند  چون ارزشی ندارد  .حجاب قلعه ایست که زن در آن  تا حد زیادی از دستبرد نگاهها وافکار آلوده مصون می ماند .حجاب مطابقت بیرونی با خصوصیات درونی زنانه است .از آنجاکه زن مظهر حجب وحیاو نمود رموز واسرار جمالیه می باشد باید دراین حیطه به عنوان یک موجود باوقار ومکرم ومحجب جلوه گر شود تابتواند مظهریت جمال را در بعد ملکوتی  و نه غریزی ودنیایی صرف ،به سر منزل برساند .بنابراین آنچه بعضی بزرگان در مورد حجاب گفته اند که حجاب مصونیت است و نه محدودیت ،حرفی  منطقی است .در زمان قدیم دور هر شهری را حصارو دیوار می کشیدند تا از دستبرد دشمن ودزد محفوظ باشد این حصار باعث  می شد که مردم در شهر خود آسوده بخوابند و راه بروند وزندگی کنند. این قلعه فقط یک درب ورود وخروج داشت که دائما نگهبانان بر آن مراقبت می کردند و  نمی گذاشتند که  هر کسی وارد یا خارج شود . حجاب نیز مانند دیواری  است که این اشراف و نظارت را برای زن ایجاد می کند که هر کسی به حریم او وارد نشود واندرون این حصار در منظر ودید نامحرمان قرار نگیرد  و به قول آقای قرائتی: "فرق قلعه وزندان در این است که زندان را از بیرون قفل می کنند ولی قلعه را از داخل .زندان برای حبس است ولی قلعه برای مصونیت ".
بیرون از قلعه آزادی توام با خطر بر قرار است  ودرون قلعه آزادی  محدودتر اما توام با امنیت وآرامش وقدرت وابهت . چشم چرانی ،  دزدی  پنهان  از وجود زن است و تنها راه جلو گیری از این دست برد ،کشیدن دیوار به دور آن است. نمی گوییم که حجاب،  طغیان جنسی مرد را کاملا آرام می کند لکن فرق این است که بد حجابی بیشتر شهوت جنسی را بر می انگیزد و حجاب، حرص جنسی را؛و نگاه حرص انگیز بهتر از نگاه شهوت انگیز است.
حجاب کنترل کننده حس شهوانی زن ومرد است .در ست است که حجاب بین زن ومرد فاصله ودوری می اندازد ولی لذت حلال ووصال را مضاعف می کند.

انسان موجودی برگزیده بوده  ونزد خداوند از هر موجودی دیگر دوست داشتنی تر است .تکلیف وحد ومرز در عمل  نیز ریشه در همین مسئله دارد  زیرا موجود خاص و بر گزیده نباید آزاد ورها بوده  واز حریم الهی ومعنوی دور گردد بنابراین یکی از فلسفه های تکلیف وسختی بر انسان مسئله محبوبیت او نزد خداست که عمده این تکالیف در زن ومرد مشترک  است ولی بعضی تکالیف نیز در این دو ،بر اساس نوع وویژگی های خَلقی وخُلقی تفاوت می یابد که از آن جمله ، مسئله حجاب است .در ظاهر ،حجاب ،سلب آزادی است  ولی باید در نظر داشت که هیچ گاه کلاغ سیاه وزشت وبد صدا را در قفس نگه نمی دارند  بلکه این  پرنده  زیبا وخوش رنگ و خوش صداست که همیشه  اسیر قفس است  واین نه به دلیل دشمنی با او بلکه به خاطر این است که  محبوب و  دوست داشتنی است .خداوند نیز  به زن  چنین نگاهی داشته  و خواسته  که در کنار او و  از آن  او باشد و گرنه آزادش می گذاشت  تا گرفتار صدها باز وعقاب شکاری  گردد . مسلم است که در کوچه وخیابان کرامت وامنیت محجبین ،بیشتر از غیر محجبین  بوده و  جوانان هرزه به دختران وزنان غیر محجبه و صد قلم آرایش کرده بیشتر متلک گفته  و به دنبال سرشان راه می افتند تا دختران وزنان  محجبه . یک خانم نباید انتظار این را داشته باشد که  با وضع نابهنجار قدم  در کوچه و خیابان بگذارد و انتظار مزاحمت را نیز نداشته باشد و اساسا در بیشتر تعرضات و مزاحمتها عمده تقصیر متوجه خود خانمهاست [یا ایهالنبی قل لازواجک وبناتک ونساء المومنین یدنین علیهن من جلا بیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوءذین].البته جامعه تا جامعه ، فرق می کند  مثلا  در یک جامعه ،فرهنگ مردم بالاست و  مردم فقط به روابط جنسی محترمانه و منطقی(حلال یا حرام) پای بندند  بنابراین از اذیت و آزار و هوس رانی های خیابانی  و بوق زدن و متلک گفتن خبری نیست  ولی در جامعه عقب افتاده و کم فرهنگ یا پر خفقان  ،حجاب بیشتر لزوم خود را نشان می دهد.
نکته: کلمه"نساء المومنین" در آیه مذکور بیانگر آن است که حجاب ،عمدتا برای زنان مومن وضع شده و در واقع هر کس که از درون دارای معنویت و ابهت و شخصیت  ملکوتی  است باید از بیرون نیز دارای سنگینی و ابهتی بوده  و ظاهر و باطن با هم هماهنگ باشد پس حجاب برای همه زنان دنیا وضع نشده واگر مومن را به معنای خاص آن بگیریم (ونه به معنای مسلمان) باید گفت که این وجوب شامل همه زنان مسلمان نیز نمی شود.

بد حجابی و بیرون ریختن جاذبه ،مصداقی از آزار و ایذاء جنسی است و طبیعتا پاسخ هر مزاحمتی  از سوی زن ،مزاحمت از سوی مرد  است.! نمی گوییم که حجاب به طور صد در صد تضمین کننده عدم آزار و مزاحمت است ولی جرات مرد را بر  هتاکی  کم می کند . یک مرد  کمین گر  می تواند از ظاهر وصورت ورفتار ونگاه یک خانم ببرد که چه کاره است خواه چادری باشد یا نباشد پس منظور  از حجاب وچادر ،ظاهر قضیه نیست بلکه عفت درونی نیز  باید در کنار آن باشد و در این صورت است که زن ابهتی از خود به نمایش می گذارد که کسی جرات نزدیک شدن به او را نخواهد داشت. اگر این عفت درونی  موجود نباشد  نیازی به توصیه زن برای رعایت حجاب به جهت جلوگیری از آزار نخواهد بود چون اگر یک خانم از مزاحمت نفرت وترس داشته باشد خود بدون توصیه ،به  مسئله پوشش و حجاب ،اهمیت می دهد   پس زن غیر محجبه  اصلا مشکل وناراحتی از باب مزاحمت ندارد وآنچه ما او را از چشم خود آزار می دانیم طبیعتا او آن را لذت می داند!

آیا مردان باید خود را کنترل کنند یا زنان باید خود را بپوشانند ؟

درست است که غض و غمض نظر بر مرد لازم است اما فراموش نشود که غریزه شهوت  ، غریزه ای طوفانی است که ایستادن در مقابل آن  چونان ایستادن یک پشه در مقابل فیل است.  یک  نگاه سهوی نیز می تواند انسان را غرق در افکار وامیال فانتزی کرده و روح و روان او را به هم بریزد پس  افسار ومهار فساد یا صلاح مردان در فساد یا صلاح زنان  ورعایت حجاب آنهاست و این حجاب ،تنها به معنی پوشش ظاهری نیست بلکه اختفاء همه جاذبه هاست .

لب از ترشح می پاک کن زبهر خدای      که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد.

البته این قاعده عمدتا مربوط به جوامع مذهبی و  خفقان آلودی  می شود که علاوه بر بسته بودن راه حرام  راههای حلال نیز  در حکم مسیر بسته اند!  و گرنه در جوامعی که  نیاز جنسی مردم  خواه از راه حلال یا حرام  ،تامین باشد حرص و اشتهای وحشی گرانه و آزار دهنده نیز  وجود نداشته و همه چیز روال عادی  خود را دارد !  خانمی از لندن  ایمیل زده بود که من تا زمانی که در ایران بودم دائما مزاحم خیابانی داشتم والان که ده  سال است که به انگلیس آمده ام یک بار هم کسی مزاحمت برای من ایجاد نکرده است !!. 

اگر نتوان  ارضاء مطلوب و دلخواه جنسی را برای جامعه فراهم نمود  به ناچار باید شهوت  جنسی  جامعه را با کم کردن جاذبه ها و ارتباطها  به حد اعتدال و استاندارد رسانید و در واقع تقاضا را مطابق با عرضه نمود  و گرنه  کثرت جاذبه ها  همراه با حبس انفجار آمیز غریزه ،علاوه بر  تقویت گرایش به  فساد، جلوی تکامل فکری وروحی جامعه را نیز سد می کند هر چند که ناتوانی و سرد مزاجی جنسی زنان و مرد ان از عوارض منفی و تدریجی هر گونه روش محدود گرانه و سرکوبگرانه  است .

اولین محجب ،خداست:

"و ما کان لبشر ان یکلمه الله الاّ وحیاً او من وراء حجاب"

مسلم است که وجود و ذات ،هر چه متعالی تر باشد  قصه پرده نشینی و  و عشوه گری   و  ناز و نیاز نیز عمیق تر است. از آنجا که خداوند  خود اصل هر جمال وزیبایی و کمال  است حجاب او نیز از همه سنگین تر وعشوه او از همه زیبارویان ودلبران بیشتر است .
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز          دست غیب آمدوبرسینه نامحرم زد.
خداوند  همواره از  ورای پرده وحجاب با بندگان خود تعامل می کند و تنها صافان و پاکان و عارفانند  که به سراپرده دیدار او راه  برده و محرم و مستعد و لایق درک اسرار مکتوم و مکنون  او می گردند   پس نه تنها  هر کسی لایق  درک  لذت حضور و وصول ،  بلکه لایق عاشق شدن  نیز نیست .

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است          بررخ او نظر از آینه پاک انداز

غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند           پاک شو اول وپس دیده بر آن پاک انداز

زیبایی طبیعی و مصنوعی:

درست است که آرایش و نقش و نگار  به زن  لعاب و  رنگ وبو یی متفاوت می دهد ولی حجاب  نیز برای خود جذبه و رنگ و بو و طراوتی  خاص  دارد .

معترضین به حجاب در مسئله محدود شدن زن اعتراض وارد می کنند ولی کسی نگفته که زن در حجاب ،بد ریخت وناموزون می شود زیرا هیچ کس نمی تواند هارمونی بین حجاب وجمال راانکار کند به خصوص اگر  نور ایمان و عقلانیت  نیز از چهره و حجاب زن متشعشع باشد در این صورت است که حجاب  ،زیبایی ملکوتی ومتفاوت با زیور  آب ورنگ  و خال و خط به انسان می بخشد .

دلفریبان نباتی همه زیور بستند        دلبر ماست که با حسن خداداد آمد.

فرهنگ عشق وعرفان :

زن مظهر جمال ومرد مظهر جلال خداست .زمانی زن می تواند این مظهریت را در چشم مرد پدیدار کند واو را متوجه جمال باطنی وحقیقی وملکوتی  نماید که زیبایی او در کنار حجاب و عفت  قرار  گرفته  وبا آن توام شود.هر چه   اعتقادات  جامعه  با حجاب و عفت گره بیشتری خورده باشد فرهنگ عشق  و عرفان  نیز در آن جامعه عمیق تر است .زن برهنه نمی تواند مرد را عاشق وعارف کرده و  روح او را  به  سوی حقایق بالا سوق دهد .نمی گوییم که در فرهنگ دیگران عشق وعرفان وجود نداشته وندارد ولی در حد عشق وعرفانی نیست که در فرهنگ محجوبیت ریشه گرفته  وسر بر می آورد.البته امروز در جامعه ما نیز با گسترش اختلاطها و در دید بودن بیش از حد زنان ودختران و سهل الوصولتر بودن ایشان ،عشق وعاشقی های قدیم نیز از جامعه رخت بر بسته است زیرا صعب الوصول بودن است که عشق و حرص روحانی ایجاد می کند ولی سوال اساسی در این است که آیا اصلا عشق یک امتیاز وفایده برای انسان محسوب می گردد یا اصلا آنان که عشق را تجربه نکرده و در زندگی خود فقط به قراردادها و محبتهای وجدانی پای بند بوده اند زندگی موفق تری داشته و دارند؟ و آیا هر عشقی می تواند انسان را عارف کند یا این مسئله به ظرفیت خود انسان مربوط می شود زیرا که  عشق بسیاری از افراد نه به عرفان و توحید بلکه به  تعصب و افسردگی و بیماری  و تباهی  یا جنایت و  خود کشی منجر می شود !

طره شاهد دنیا همه بند است و فریب          عاقلان بر سر این رشته نجویند نزاع.


 پس فلسفه حجاب عبارت است از : 1- مصونیت از تعریف صرف جنسی و کم شدن میل وجرات مرد بر هتک حریم زن  2- توجه بر انگیزی مرد نسبت به حقیقت جمالیه عالم ؛زیرا که جمال صورت فطرتا با حجاب همگونی دارد واین یک تقارن وهارمونی بدیهی است بنابراین جمال وزیبایی صرف وبدون حجاب وعفت ،هیچ مظهریت ونمودی از عالم بالا ندارد وتنها در بعد شهوی وجنسی محدود می شود 3-تمرین وممارست زن برای توجه به حقیقت زن بودن خویش وایجاد فاصله وفرق بین او ومرد وتقویت خصوصیات باطنی زنانگی مثل عفت وشرم وحیا که موجب توجه زن به وظایف اولیه واصلی خود می گردد 4- کم شدن جاذبه  جنسی زن ودر نتیجه آرامش فکری و جنسی بیشتر برای مرد و زن 5- کرامت ، سنگینی ،شخصیت ووقار زن . مسلم است که زن با حجاب از ابهت وسنگینی بالاتری نسبت به زن بی حجاب یا بد حجاب بر خوردار است. به همان اندازه که دید مرد به زن جنسی تر می شود ابهت وکرامت زن نیز نزد او کمتر می گردد بالعکس هر چه بعد حجاب واختفا ء قوی تر شود توجه مرد نسبت به او از بعد جنسی صرف فاصله بیشتری می گیرد6- امتحان زن در سنجش میزان اطاعت وبندگی در برابرفرامین الهی . بر فرض هیچ فلسفه ودلیلی نیز  برای حجاب جز همین مورد وجود نداشته باشد برای ضرورت حجاب واستحقاق ثواب و عقاب کافی است عمدتا اساس فلسفه تکلیف چیزی جز این نیست که روح انسان جز در سختی و تکلیف پرورش ورشد پیدا نمی کند .7- تقویت عفت و واضح تر شدن قبح فساد و ارتباط نامشروع برای زن و مرد .


زن ونمود جنسی او:
 شهوت جنسی نیرویی بس مخرب، هم برای مرد و هم زن است  چنانکه هیچ موجودی ،شهوت دوست تر  از انسان  نبوده  واز این غریزه ، چونان  او  لذت نمی برد .ملاک اصلی  در قوت وضعف تهییج  نیروی جنسی، نوع نمود وابراز وجود زن در جامعه است .شهوت  مانند سیلی ویرانگر است وهر چه سیل ،عظیم تر باشد به سدی قوی تر وعظیم تری نیاز است وحجاب همان سد این سیل است واینکه اسلام این سد را این همه ضخیم ومحکم بنا نهاده  به این دلیل است  که سیل، قوی وشدید است وکوچکترین جلوه جنسی ،این سیل را طوفانی وشدید می کند.

زن موجودی جنسی است بدان جهت که همه اندام و اعضاء   و همه رفتارها و اصوات وسکنات او بمی تواند برای مرد وحتی برای خود  وی  تحریک کننده  باشد واین نمود او اظهر از همه  جلوات وجودی اوست ولی مرد این گونه نبوده  و جز اندام جنسی  وی ، عادتا چیزی  برای او و زن ،محرک  محسوب نمی شود  واگر زن از دیدن مردی احساس لذت جنسی می کند درواقع او از  وجود خود لذت می برد ومرد فقط وسیله وابزاری برای توجه زن به مطلوبیت جنسی خود است .

یکی از فلسفه های حجاب این است که زن را از بعد  ونگرش جنسی صرف دور کند ولی  حتی اگر زن با عالی ترین نوع حجاب  نیز بیرون بیاید باز  مطلقا از نگاه و حس و توجه جنسی مردان به دور نخواهد بود  آنچنان که  خود زن و دختر محجبه جوان نیز مصون از هر حس ناموزونی در معاشرت با مردان نیست لکن هدف حجاب کم کردن این نوع نگرش وجرات است  و نه از بین بردن مطلق آن .بنابر این اگر زنی  گمان می کند که می تواند نمودی  مساوی با مردان  در جامعه داشته باشد کاملا در اشتباه است زیرا شخصیت جنسی آن دو هیچ گاه مساوی نخواهد بود  .مردان در نگاه به هر زن ،اولین چیزی را که در او می جویند رنگ وبوی جنسی است شاید در ظاهر ، روابط زنان و  مردان در محیط کار واجتماع عادی جلوه کند اما در واقع مسئله غیر از این است .

هیچ گفتگو و ارتباطی در تحریک نیروی جنسی  دو جنس  ولو زاهد و پرهیز کار بی تاثیر نخواهد بود  حال این تاثیر یا بالفعل است با بالتقدیر، یا آنی است ویا مزمن .  روی این اساس است که قرآن در مسئله معاشرت ونگاه،  همان گونه که به مرد اخطار می دهد که چشم خود را از نگاه به زن بپوشاند[قل للمومنین یغضوا من ابصارهم] دقیقا همین دستور وامر را به زن نیز داده است[وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن].

زن در  ارتباط با جنس مخالف کم آسیب تر از مرد نیست   بنابراین  احکام نگاه و صحبت و تماس واستماع ، شامل هر دوست . آیه  مذکور بر دو چیز صحه می گذارد  یکی اینکه نگاه، اولین ومهم ترین عامل در شروع وسوسه و کشیده شدن تدریجی به مراحل عمیق تر  است ودوم اینکه زن نیز از معاشرت  با مردان و یا حتی  زنان بد پوشش ، دچار وسوسه و  میل جنسی  می شود  هر چند که صرف وسوسه شدن و ایجاد میل جنسی نه مساوی با گناه  و نه مقدمه ساز صد درصدی آن  است ولی اسلام سعی نموده که با این سد سازی هااحتمال کشیده شدن انسان را به گناه هر چه کمتر نماید.مسئله نگاه و چشم چرانی بیش از آنکه مورد نهی شرع باشد موردنهی عقل است زیرا هر انسان گرسنه ای باید بداند وقتی که نمی تواند از غذای مورد علاقه خود تناول کرده  ودلی از عزا در بیاورد پس بهتر است که مشام خود را نیز از استشمام بوی غذا و چشم خود را از دیدن آن دور نگه داشته  و نفس خود  را به  رنج و عذاب نیفکند.

 نکته دیگر اینکه درهر دو جمله و آیه ، کلمه مومنین ومومنات آمده و مثلا نگفته " قل للناس وقل للرجال یا قل للنساء" ،زیرا خداوند نسبت به اهل ایمان ،تعصب و سختگیری  بیشتری دارد ثانیا: زنان ومردان مومن ومومنه از آنجا که متعصب در  مسیر تقوایند وبرای این تقوا تحت فشار بیشتری نسبت به دیگرانند لذا کوچکترین نگاه می تواند برای آنها خطر ساز باشد ثالثا: رعایت این گونه نکات ظریف از شئون اهل ایمان است(و ایمان مرحله ای بالاتر از اسلام می باشد).
البته منظور این آیه می تواند همه زنان ومردان باشند وبه کار گیری کلمه مومن ومومنه از جهت اعظام وتکریمی است که آنها را نسبت به رعایت این واجب بیشتر راغب کند.

اتمام حجت :
مجازاتهایی  که برای یک مسلمان مقرر شده  برای غیر او مقرر نگشته ؛ زیرا حجت بر مسلمان تمام شده است .حال اینکه آیا شریعت تحریف نشده و مسئله اتمام حجت ،یک امتیاز برای  عوام مسلمین  محسوب می شودیا بلا و مایه گرفتاری ؛بحث دیگری است.

خلقت انسان به عنوان یک مسلمان ،بالجبر اقتضایءتعهداتی را می کند که راه گریزی از گردن نهادن به آن نیست  وسر کشی از این اوامر ونواهی وتعهدات فطری نیز مجازاتی سخت تر  از دیگران به همراه دارد زیرا اولا همه چیز برای او بیان شده وثانیا او مدعی و تکیه دهنده به دین  است واز مدعی انتظاری است که از غیر او نیست ؛به عنوان مثال قرآن کریم حساب زنان پیامبر را از دیگر زنان به خاطر تقرب آنان به شخص رسول اسلام جدا دانسته  ووعده می دهد که مجازات آنان در صورت ارتکاب به گناه ، مضاعف وسنگین تر از دیگر زنان امت  خواهد بود ودرعوض اجر ایشان در صورت  تقوا و پاکدامنی و خضوع در برابر رسول  بالاتراز دیگران است[یا نساء النبیّ من یات منکنَّ بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین وکان ذلک علی الله یسیرا*ومن یقنت منکن لله ورسوله وتعمل صالحا نوتها اجرها مرتین ....] و نیز می فرماید که  اگر تقوا پیشه کنید مانند زنهای(متقی) دیگر نیستید (بلکه ارجی بالاتر دارید) پس هنگام سخن گفتن با نامحرم ،آهسته واز روی نرمی سخن نگویید تا قلبهای مریض بعضی مردان به شما میل پیدا نکند و درخانه های خود آرام گیرید وزینت و زیبایی خود را مانند زمان جاهلیت بر مردان آشکار نکنید[یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا *وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی]. پس نسبت زنان امت اسلام نسبت به دیگر زنان ،همان نسبت زنان پیامبر نسبت به دیگر زنان امت است و هر چه انسان مدعی تر و  قرب نشین  تر  باشد غیرت و حساسیت و سختگیری خدا نیز نسبت به او شدیدتر خواهد بود .

نکات:1- از آنجا که هیچگاه روح جامعه از جهالت تهی نیست قرآن با عبارت "جاهلیة الاولی "در صدد بیان این است که گمان نکنید حال که مسلمان گشته اید  دیگر هیچ آلایشی از جاهلیت در وجود شما نیست .هر چند که  جامعه  ایمانی مانند عهد جاهلیت  نیست  اما مردم  هنوز  به نوبه خود به جهالتها  وکم فهمی  هایی دچارند. 2-زن مسلمان  نمی تواند خود را با  زنان دیگر  فرهنگها قیاس کند زیرا دیگران نه حجت بیانی دارند ونه حجت عملی  و اصلا هر نوع فکر و فرهنگی  با تعالیم  اسلام و تعالیم اسلام با هر فکر و فرهنگی سازگاری ندارد. اسلام  عمدتاً شریعت قوم وفرهنگ کسانی است که در دامان آن متولد شده اند  .3- زن مسلمان  در مسئله حجاب ،هم  دارای حجت بیانی یعنی قرآن است  وهم  حجت عملی ؛یعنی  سیره زنان  ودختران نبی   [النبی اولی بالمومنین من انفسهم وازواجه امهاتهم]. البته معصومین به دلیل مقام والای عصمت و معنویت و قداست و از باب"حسنات الابرار سیئات المقربین"  علاوه بر حرام از مواضع شبهه و مکروه  نیز دوری می نموده اند مثلا نقل است که  روزی شخص نابینایی بر پیامبر گرامی اسلام وارد شد حضرت فاطمه (س)نیز حضور داشتند  ایشان  با دیدن شخص نابینا حجاب بر سر و روی خود انداختند . پیامبر عرض کرد که او نابیناست چرا خود را از وی می پوشانی؟ وی جواب داد: اگر او نابیاست ومرا نمی بیند من که او را می بینم.
انتظار نیست که بقیه مردم نیز خود را در جایگاه معصوم نشانده  و عیناً مانند ایشان عمل کنند ولی در هر حال باید  عمل ایشان به گونه ای باشد  که بتوان نام پیرو و دوستدار را بر آنها نهاد  و به گفته مولای متقیان :« الا وانکم لا تقدرون علی ذلک فاعینونی بورع واجتهاد وعفة وسداد»: شما نمی توانید مانند من باشید لکن مرا " برای شفاعت خودتان" به وسیله ورع وکوشش وعفت واستقامت در تقوی یاری نمایید".
بنابراین ورع وتقوای اصلی آن است که انسان فاصله خود را با گناه (چه آشکار و چه مخفی،چه جوارحی و چه جوانحی)به بیشترین حد ممکن برساند. قرآن نه تنها از ارتکاب حرام بلکه از نزدیک شدن به آن نیز نهی نموده  [ ولا تقربوالفواحش ما ظهر منها وما بطن ] زیرا گناه مانند آهن رباییست که هر چه به آن نزدیک تر شویم نیروی جذب آن بیشتر  و نیروی دافعه  ما ضعیف تر می شود.



دلائل عدم گرایش به  حجاب  :


1- منطبق نبودن دیدگاه فرد بر جهان بینی اسلامی.

2- خفقان  جنسی:

با بالا رفتن سن ازدواج ،عقده گشایی  جنسی ،بیشتر به  صورت کنار زدن حجاب ودلبری برای مردان  وجلب توجه آنان به سوی مطلوبیت جنسی  ظاهر می شود وگاهی این خود نمایی وسیله ای  برای پیدا کردن دوست یا همسر از جنس مقابل است آنگونه که در مورد پسران نیز  همین گونه است .

وجود خفقان جنسی از ضعفهای جامعه اسلامی  امروز است زیرا به همان اندازه که اسلام به حجاب تاکید نموده به ازدواج دختران در سنین پایین(وقبل از سن عادت ماهیانه) نیز تاکید نموده. بنابراین اجرا شدن تبعیضی اسلام در جامعه ،هیچ کس را به مقصد دنیوی و اخروی منظور شرع نرسانده و چیزی جز خسارت نصیب جامعه نمی شود زیرا فرد هم مجبور به رعایت تقیدات مذهبی در جامعه است و هم اینکه سرانجام نیز یا مرتکب  گناه  می شود یا حداقل گناه در مذاق مردم  تبدیل  به یک آرزو و رویای شیرین خواهد شد !

3- تعریف متفاوت از شخصیت :

بعضی زنان ممکن است دید و فرهنگشان متفاوت بوده و اصلا حجاب را لازمه شخصیت زنانگی و شخصیت زنانگی را منوط به مسئله حجاب ندانسته و قائل به حسن همردیف بودن  زن  با مرد حتی در مسئله ظاهر باشند .البته صرف عدم اعتقاد به حجاب، با مسئله خود آرایی و جلوه گری فرق می کند همان گونه  که حجاب، درجوامع و فرهنگهای دیگر، معرف شخصیت یا کم شخصیتی نیست زیرا اصلا  شخصیت با حجاب شناخته نمی شود لکن  مسلم است که  ظاهر سازی و  خود نمایی و پوشیدن لباسهای  انگشت نما ودرست کردن چهره غیر معمول  و خود را  به صد قلم آرایش نمودن یا عریان کردن بیش از حد خود در جامعه چه برای مرد و چه برای زن ،از خلا شخصیتی ناشی می شود نه تفاوت در دیدگاه شخصیتی.  

4- مقابله سیاسی:

کشف حجاب یکی از راههای  ابراز مخالفت کسانی است که  فکر و اندیشه آنان  با نظام و حکومت موجود یکی نبوده  و تحمیل حجاب را یک قانون متضاد با  آزادی انسانی می دانند . البته باید دانست که  مسئله دین با مسئله حکومت دو چیز متفاوتند وهیچ گاه حکومت غیر معصوم، نماینده رسمی دین نیست.


فرق حجاب وعفت:
عفت به پاکدامنی وتقواوحیا وخوف درونی گفته می شود وحجاب از نمودها و تاثیرات  بیرونی آن است . هرچه عفت درونی بیشتر باشد حجاب بیرون نیز کاملتر می شود .لزوم عفت ،خاص زن نیست ولی  برای  زن زیبنده تر و موکدتر است . عفت، در اصطلاح عرف، معنایی اخص از تقوا داشته  ودر خصوص تقوای جنسی استعمال می شودوحجاب نیز معنایی اخص از عفت دارد زیرا عفت ،هم به معنای پوشش درونی است وهم بیرونی ،ولی حجاب فقط به معنی بوشش بیرونی است .حجاب برای همه زنان زیبنده است  اما برای دختران مجرد زیبنده تر  و عفت نیز برای همه  ایشان  لازم است اما برای متاهلین، لازم تر.
از آنجا که صفات روح وجسم در یکدیگر تاثیر گذارند حتی اگر زن از لحاظ عفت چندان قوی نباشد حجاب می تواند در روح او تاثیر گذار باشد وحجاب جسم ،روح را نیز محجوب بار آورده و او را  در این مسیر تمرین وممارست دهد .حجاب، مهم ترین  ممیز  بین زن ومرد است زیرا زن با وجود حجاب است که دائما به زن بودن خود پی برده وآگاه می شود. در واقع حجاب یک اخطار دهنده دائمی برای زن است که زن بودن خود را از یاد نبرده وبداند که چه در ظاهر وچه در باطن ،مرزهایی میان اختیارات ووظایف وباید ونبایدها میان او ومرد وجود دارد .از آنجا که وظیفه اصلی زن در گرو روح عفت ، محجوبیت وحیا به سرانجام می رسد خداوند سعی نموده زن را درحالات وشرایطی قرار دهد که روح او از این خصایص فاصله نگیرد مثلا مسئله حیض نیز از همین مقوله است . حیض محرکی برای گوشه گیری  چند روزه زن ومشغول شدن وی به خود است ؛ این مسئله در ظاهر یک اذیت و رنج  برای او محسوب می شود [ ...قل هو اذی فاعتزلوا النساء فی المحیض ] ولی در حقیقت یکی  از عوامل بازدارندگی زن از جهت  برون رفت از حیطه زن بودن و یافتن روحیه اجتماعی افراطی است .نمی گوییم که حجاب تضمین کننده صد درصد عفت وسلامت جنسی در جامعه است بلکه وجود آن تضمین بیشتری فراهم  کرده و  کمک شایانی به تقویت حیا  وعفت در جامعه خواهد داشت مانند نماز که اگر می فرماید :" ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر"  بدین معنا نیست که هر که نماز  بخواند دیگر  مرتکب گناه و فحشاء  نمی گردد  بلکه بدین معناست که اگر نماز ،نماز حقیقی وبا توجه باشد و نه صوری، واگر ظرفیت شخص نیز ظرفیتی  درخور باشد نماز بهترین وسیله باز دارنده از گناه وتقویت ایمان وتذکر برای  انسان  خواهد بود .
البته امر به  عفت هم  شامل مرد و هم زن است ولی مسلم است که  تا زن عفیف نباشد مرد اراده بسیار کمتری در حفظ عفت خواهد داشت در حالی که رعایت عفت از جانب زن آسان تر است.





برچسب ها : آیا حجاب باید جاذبه داشته باشد؟ (قسمت اول) ,