تبلیغات
یاران فرهنگ - آیا حجاب باید جاذبه داشته باشد (قسمت دوم)
یاران فرهنگ
ویژه فارغ التحصیلان دوره آموزشی یاران فرهنگ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما


این وبلاگ متعلق به شما مخاطب گرامی بالخص اگر فارغ التحصیل دوره آموزشی یاران فرهنگ هستید.

مدیر وبلاگ : «یاران فرهنگ»
پست الکترونیکی : yaranefarhang@gmail.com
جستجو


آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
کد خوش آمد گویی - دکمه گرافیکی تماس با ما سفارش سی دی سخنرانی کد افراد آنلاین Online User کد بالا رفتن
IranSkin go Up
ابر برچسب ها
یکشنبه 5 آبان 1392
نوشته شده توسط : یاران فرهنگ طبقه بندی شده در :حرف های دخترانه , 


حجاب ،معجزه نمی آفریند بلکه تنها ،راهی برای تقویت  شخصیت معنوی و مصونیت و عفت است  .پس  حجاب و چادر ، هدف غایی وتمام شده نیست بلکه از ابزارهای تقویت حیا و عفت است . تنها حجابی حجاب واقعی است که از متن عفت بر خاسته باشد ولی چادری  که از روی رسم وسنت یا شرم و ترس عرفی  یا ریا و ظاهر نمایی یا مصون ماندن  از مزاحمت و آسیب، بر سر انداخته شود نمایانگر واقعی عفت یا معنویت نیست  وچه بسا زنان یا دخترانی که در ورای حجاب ،دهها مفسده نیز مرتکب شده و چادر را وسیله ای برای اختفاء بد عفتی خود قرارمی دهند .تنها حجابی از عفت بر می خیزد که از شرم وترس درونی وذاتی ناشی شود ودر شرایط واحوال مختلف وبا نیازها وجاذبه های گوناگون  به بد حجابی یا بد عفتی نگراید. عفت مداری یعنی مقاومت زن ومرد در مقابل خواهشهای نا مشروع جنسی . زمانی این صفت زائل می شود  که مقاومت انسان در برابر تمایلات جنسی به شکست منجر گردد و هر چه این شکست دیرتر انجام شود نشانه قوی تر بودن عفت است  وتنها عفتی مطلق وکامل است که در هیچ حالی به شکست منجر نگردد.البته عفت مداری همیشه بر خاسته از باورهای مذهبی نیست؛ بسیار مذهبیونی  که نمره عفت مداریشان  پایین است و بسیارغیرمذهبی هایی که از عفت مطلوب بر خوردارند ،هر چند که به حجاب به معنای شرعی  نیز معتقد نیستند .  در هر صورت نگاه ما به غایت واصل عفاف است ونه به  ابزار و نمادها ؛حال انکه بعضی زنان   فکر می کنند همین که موی سرشان پنهان باشد دیگر همه مشکلات حل است و به منتهی الیه عفت رسیده اند .

همانگونه که هر حجابی نشانه عفت نیست پشت هر حجابی ،عقلانیت و معرفت و خوش جنسی و پشت هر بد حجابی ،جهل و بی معرفتی ننهفته  ،آنگونه که  پشت هر سیاهی،سفیدی و پشت هر سفیدی،سیاهی ، پنهان نیست.

غلام همت دردی کشان یکرنگم          نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند.

سوال:

ممکن است گفته شود که بعضی زنان و دختران  با آن که وضع حجاب درستی ندارند امادر عین حال با عفت و با غیرتند بنابراین لازمه عفت، رعایت حجاب نیست واین دو لازم و ملزوم یکدیگر نیستند.
جواب:
عدم اعتقاد به لزوم حجاب با عدم اعتقاد به لزوم پوشش، دو مقوله اند پس محجبه نبودن  به معنی بد پوشش بودن نیست  یعنی در واقع  فرد به شخصیت اجتماعی قائل و پای بند  است اما به دنبال شخصیت معنوی هم نیست.  همیشه عدم التزام به حجاب شرعی  مساوی با بد عفتی نیست هر چند که در عرف جامعه اسلامی ،نفس  حجاب یکی از ارکان و شروط کمال عفت برای زن مسلمان معرفی شده است اما  مسئله بد پوشش بودن یا به عبارت دیگر ،میل به برهنگی ،مسئله دیگری است .در هیچ مکتب و جامعه ای،برهنگی با عفت مداری ،قابل جمع نیست و وقتی که  زن به نقطه نود  رسید پا گذاشتن روی نقطه صد نیز چندان برای او ترسناک نخواهد بود  بنابراین اگر حد وتعریف وتعصب مشخصی وجود نداشته باشد به تدریج همه چیر باز وبازتر می شود  تا آنجا که به یک آزادی مطلق و بی بند وباری صرف منتهی می شود بنابراین  حجاب کمک می کند که قبح  بد عفتی هر چه بیشتر نمایان و شفاف تر شده و  منکر همیشه منکر باقی مانده وتبدیل به معروف نگردد  . .زن موجودی است که هر چه برهنه تر شود میل به برهنگی بیشتر پیدا می کند تا جایی که از لخت مادر زاد شدن نیز ابایی نخواهد داشت   این است که امر زنان وریاست آنان به مردان واگذار شده تا غیرت مردانه مانع از خروج ایشان از این حد و حدود گردد  و شریعت خود نیز قوانین سختگیرانه ای برآنان وضع  نهاده تا همواره  احساس ترس وحساب و شرم  کنند ، حضرت علی علیه السلام  می فرمایند : "«ان النساء همهن زینة  الحیاة  الدنیا و الفساد فیه» : زنان همشان زینت حیات دنیا وفساد در آن است" ، لذا هر چه غیرت ودینداری مردان بیشتر باشد حجاب وعفت زنان نیز مستحکم تر خواهد بودو عمدتا نیز این مردانند که با قدرت  و غیرت خود زنان را مجبور به رعایت حدود می کنند  پس در صد غیرت مردان در شدت وضعف حجاب زنان تاثیر داشته و  بهترین راه تبلیغ ،تبلیغ عملی وتاثیر گذارترین محیط ،محیط خانواده است به خصوص اینکه هر دختری در مسئله حجاب در وهله اول نگاه به مادر و زنان خانواده خود می کند. 

هر چند که هر حجابی نشانه عفت مداری  ودست نخوردگی نیست  در عین حال اکثر مردان(که یا مذهبی اند ویا غیر مذهبی، اما غیرتی و حساس) ،خود هر چه بوده اند وکرده اند  اما زمان ازدواج ،آدرس دختران  با عفت را می گیرند  از این رو بیشتر به سراغ خوش حجاب تر ها  می روند، به خصوص در جامعه ای که حجاب مساوی با عفت و عفت مساوی با حجاب تعریف شده .  



رنگ حجاب :
در مورد سیاه بودن رنگ چادر و حجاب ، حرف و حدیثی بیان نشده .مشکل چادر و رنگ سیاه  این است که  زن در حجاب تیره از لحاظ صورت، خوش منظرتر وزیباتر به چشم می آید .صورت زن در هاله سیاه  حجاب، مانند قمری در آسمان تاریک است که  صورت او را نمایان ترو وقاب شده تر و زیباتر می کند و این با فلسفه حجاب منافی است  به خصوص اینکه  شاخصه اصلی در جذابیت جنسی ،صورت زن است .

عفت، مقوله ای نسبی است:

آنچه در این باب گفته ضرورتهای دینی فرهنگ ماست که از بدو تولد در ذهن ما جای افتاده  وگرنه  این مقوله، و حسن و قبحهای  آن ،جهانشمول  و مطلق  نیستند مثلا در یک کشوری مذهبی و دینی ممکن است بیرون بودن دو تار  موی   زن مصداق بد حجابی و بد عفتی قلمداد شود  و همه چهار چشمی و از روی کنجکاوی به این نوع  زن و ظاهر او خیره  گردند  حال آنکه در جامعه ای دیگر و با فرهنگ متفاوت، نه تنها  نداشتن حجاب بلکه عدم پوشش نیز  ممکن است مسئله ای عادی محسوب شود  .در این فرهنگ ،حرف زدن غیر ضروری با نامحرم  ممکن است مصداق بد عفتی قلمداد شود  ولی در آن فرهنگ حتی دست دادن و رو بوسی کردن و شوخی نیز بین زن و مرد امری طبیعی و عادی محسوب شده  و مصداق بد عفتی فقط در ارتباط جنسی معنا می یابد  .بنابراین مسئله غیرت نیز بین این دو فرهنگ متفاوت است . در این فرهنگ مرد زمانی غیر تی  و حساس می شود که  همسر  او در بیرون رفتن از خانه  قلمی بر صورت خود کشیده  یا با مرد نامحرمی بیش از حد مشغول حرف زدن شود  ولی در آن فرهنگ زن  موجودی  دارای شخصیت و اختیار و حق مستقل است و مرد مانند فرهنگ ما صاحب اختیار تام زن محسوب نمی شود  .پس ما با یک مقوله صد در صد نسبی مواجهیم .

البته همان گونه که قبلا گفتیم بین شخصیت معنوی و اجتماعی فرق است و حجاب  برای آفرینش شخصیت معنوی است ؛ در این صورت است که  مقوله ،مقوله ای غیر نسبی خواهد بود  زیرا تنها حجاب است که نماد شخصیت معنوی است  اما شخصیت اجتماعی  زن به طور مطلق منحصر به حجاب  نیست زیرا زنان غیر محجبه در جوامع دیگر نه تنها  دارای شخصیت اجتماعی مساوی با مردانند  بلکه به مقام ریاست جمهوری و نخست وزیری هم می رسند . بالاتر از این ، حتی رابطه جنسی آزاد نیز در بعضی فرهنگها  امری عادی مانند آب خوردن بوده و  هدم کننده شخصیت اجتماعی نیست  وچون این رابطه در فرهنگ ایشان گناه و رذیله تعریف نشده لذا عواقب سوء اجتماعی چندانی ندارد .عواقب سوء مربوط به جامعه ای است که این کار را گناه و بزه تعریف کرده است .

فرق  وجوب واجبار:

 وجوب حجاب، مخصوص زنان مسلمان است  از آن رو که  حساسیت و غیرت خدا بر این قوم بیش از هر قوم دیگر می باشد  پس گویا خداوند از همان ابتدا به زن مسلمان چنین آزادی نداده که حالا بحث از سلب آزادی باشد ؛ بلی بین مقوله وجوب و اجبار فرق است .  وجوب شرعی حجاب به معنی اجبار نیست مانند نماز و روزه و خمس ،که واجبند ولی کسی  به انجام آنها مجبور نمی شود  پس وجوب شرعی به معنی امر واتمام حجت ولزوم و شرط برای تحقق بشارتهای الهی است  پس اگر کسی بهشت را نخواهد مجبور بدان نمی گردد ونه خوب و نه بد ،گناه دیگری را به دوش نمی کشد   [ولا تزر وازرة  وزر اخری].

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش      هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.

وظیفه معتقدین  ، نهایتاً امر به معروف واقناع است پس اگر کسی حجاب را رعایت کرد فبها واگر نکرد دیگران وظیفه ارشادی خود را انجام داده اند   وکسی  موظف نیست  که تا بهشت وجهنم بالای سر مردم باشد  [انما انت مذکر*لست علیهم بمصیطر] مانند معلمی که درس خود را می دهد و نصیحت و ارشاد نیز می کند پس  دیگر مسئول راه و مسیر انتخابی دیگران  نیست .خداوند حتی  به پیامبر نیز  امر به اجبار دیگران نمی کند  بلکه وظیفه او فقط تذکر و واگذاشتن است  [فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی  یوعدون].

هم کار رضا شاهی در  بیرون آوردن اجباری حجاب از سر مردم اقدامی اشتباه بود  و هم کار جمهوری اسلامی در مجبور نمودن زنان به حجاب حرکتی جلوتر از دین  است . البته اجباری شدن حجاب در جمهوری اسلامی  مقاومتهای زیادی را  در بر داشته  وحتی  در همان وهله اول عده ای از خود روحانیون سرشناس نیز با  آن مخالف بودند اما زور استبداد  تا کنون بر این مخالفتها فائق آمده .مشکل حکومت این است که حجاب نداشتن را همیشه مساوی با فساد و بی بند و باری و سیاهپوش شدن زن را مترادف با حل همه معضلات  اجتماعی  قلمداد نموده است.

 اجبار؛ممنوع:

در میان بیش از پنجاه کشور اسلامی ، فقط حکومت ایران است که  حجاب را برای زنان ،اجباری نموده  و نتیجه  این  اجبار نیز ،حاکم شدن روح تزویر وظاهر سازی و ریا کاری و دروغ در جامعه  بوده و  باعث شده   که محجب واقعی از محجب غیر واقعی ،قابل تفکیک و تشخیص نباشد .

در جامعه ای که خفقان جنسی حکم فرماست اجباری شدن حجاب چیزی را عوض نمی کند چون در آن صورت ،انفجار غریزه ،قوی تر وعقده ،عمیق تر خواهد شد .علاوه بر این،نمی توان ادعا کرد که درصد فساد جنسی در جامعه پوشیده و محجب ما کمتر از  دیگر جوامع اسلامی است که حجاب در آنها آزاد است .

 اگر فلسفه  حجاب برای آشکار شدن عفاف زن است پس اجبار  ،باعث می شود که با عفت از کم عفت یا بی عفت شناخته نشده و این کار توهین به زنان اهل معنویت و عفت قلمداد گردد تا جایی که  جمهوری اسلامی حتی بر سر زنان اعدامی بالای دار نیز چادر می پوشاند! .

لازمه بر داشته شدن اجبار ،این نیست که فردا همه زنان ،حجاب را دور بیاندازند کما اینکه  تقریبا در همه کشورهای اسلامی که حجاب در آنها آزاد است اکثر خانمها حجاب را رعایت می کنند. از بیش از هزار سال قبل از انقلاب اسلامی ،حجاب در جامعه ما نیز امری مرسوم بوده وبلکه گاه شدیدتر و سخت تر از امروز اعمال می شده بدون آنکه حکومتها در این امر اجبار ایجاد کنند .

اگر چادر عالی ترین نوع حجاب است پس مخصوص زنانی است که عالی ترین جایگاه فکری و مذهبی را در جامعه دارایند پس  چادر  باید بر سر اهلش باشد و نه هر کس . این مثل آن می ماند که همه مردم بلا استثناء  لباس روحانیت بر تن کنند که در این صورت دیگر عالم معنوی و دینی  تشخیص داده نمی شود و این لباس دیگر از ارزش و ابهت ساقط می شود .علاوه بر این ،آنچه امروز در فیلمها و سریالها مشاهده می شود با واقعیت بیرون جامعه یکی نیست  هم از این جهت که هر خانم چادری نمی تواند خانمی خوب و هر خانم خوبی نمی تواند چادری باشد  آنچنان که هر غیر چادری، فاسق و هر فاسقی غیر چادری نیست و هم از این جهت  که اکثر خانمهایی که در فیلمها و سریالها ،چادر بر سرشان انداخته می شود در بیرون از فیلم ،روسری نیز به زور بر سر می اندازند و این یعنی تبلیغ حجاب با دروغ و نیرنگ .

اگر اجباری شدن حجاب به دلیل تاثیر بد حجابها بر خوش  حجابها باشد باید گفت که ایمان و اعتقادی که این گونه ضعیف باشد که زن با حجاب یا مرد مومن و معتقد به محض دیدن بد حجاب، خود را ببازد  این دیگر ایمان نیست  حال آنکه در دیگر جوامع از بد پوشش ترین زنان تا نقاب دارترین ،هر یک در جهان بینی  و دنیای عقیدتی  خود زندگی  کرده و هیچ فرهنگ و تفکری ،مزاحم و مهاجم علیه فرهنگ  دیگران محسوب نشده و تفکر دیگر را نمی بلعد  .

جامعه و مملکت فقط از آن  معتقدین به حجاب نیست که بر سر هر کوی و برزن بنشینند و طلبکار دیگران شوند که چرا حجاب خود را رعایت نمی کنند؟  هر کسی  ناظر  و صاحب اختیار  زن و فرزند خود است و  نه زن و فرزند مردم.  فرهنگ، تزریقی نیست و حکومت نه حق دخالت در فرهنگ و دین و اعتقادات مردم را  دارد ونه حق دخالت در زندگی خصوصی ایشان را. زیرا وظیفه هر حکومتی  فقط ایجاد نظم و امنیت و عدالت و معیشت  است.

فرهنگ اجبار موجب می شود که معتقد از غیر معتقد تمییز داده نشود و این مسئله ،اجحاف و توهین به معتقدین خواهد بود .  نه  مخالفت ،با حجاب اجباری به معنای حمایت از بی حجابی است ونه اینکه اجباری نبودن  حجاب ،موجب خواهد شد که اکثریت خانمها حجاب را دور بیاندازند ؛بلی حکومت  اگر فکر می کند که موظف به امر به معروف و نهی از منکر است  اشکالی وجود ندارد  ولی امر به معروف یک مسئله است و بگیر و ببند و خود را صاحب نفس مردم دانستن ،مسئله ای دیگر. حجاب، امر ارزشمندی است ولی ما با فرهنگی که محصول اجبار  و تحمیل و رعب و ترس باشد مخالفیم. زن آزاد است که  خود نوع لباس وپوشش خویش  را  انتخاب کند و منع او از این امر ، مصداق نقض  حقوق شهروندی است .متاسفانه ما  بر خلاف همه دنیا همیشه  با این فرهنگ  رشد یافته ایم که در جامعه یا جای عقیده ماست و یا دیگران . (1)

فرق جرم وگناه:

آنچه اسلام آن را جرم قلمداد کرده گناه نیز هست ولی هر گناهی جرم نیست.

ممکن است بر  نظری که قبلا بیان شد اشکال  وارد گردد  و بگوییم که مسئله حجاب با نماز و روزه فرق می کند زیرا ترک نماز و روزه گناه شخصی است و جرم اجتماعی محسوب نمی شود  اما بد حجابی تنها یک گناه شخصی نیست بلکه از مصادیق جرم اجتماعی نیز هست زیرا موجب سلب آرامش جنسی  جامعه شده  و ممکن است زمینه ساز گرایش به فساد گردد .علاوه بر این،  فضای معنوی جامعه را نیز خدشه دار می کند .
باید گفت  که اولا حجاب همیشه نماینده و معرف عفت نیست  و اگر  زمانی حجاب ،آزاد ، و ترس برداشته شود قطعا بسیاری از زنان و دختران، حجاب را دور خواهند انداخت . نا آرامی  جنسی نیز تنها  معلول  عدم رعایت حجاب نیست بلکه  عمدتاً در بالا بودن سن ازدواج و فراهم نبودن شرایط اطفاء حلال در جامعه است .مسلم است زمانی که  خفقان و تنگنای جنسی در جامعه حاکم باشد مردم گرسنه  و وحشی  می شوند و آنگاه با حجاب یا بی حجاب برای گرگ گرسنه فرق نمی کند.ثانیا اگر آرامش جنسی در گرو رعایت حجاب است  باید در کشورهای آزاد، مردم همواره در نا آرامی جنسی غوطه خورده و همه کسب و کار خود را رها کرده و صبح و شام بر قد و بالای بدون حجاب زنان و دختران نگاه کنند.علاوه بر این اگر بد حجابی زمینه ساز گرایش به فساد نیز باشد وظیفه معتقدین فقط ارشاد است و حقی بر  اجبار ندارند زیرا قرار نیست  که معتقدین ،به فساد گرفتار شوند و چه کسی گفته که برای برپا نگه داشته شدن فضای معنوی با معنویتها ،باید بی معنویتها را قربانی و زندانی و حذف کرد؟  و آیا کسانی  که  با بیرون افتادن دو تارمو فریاد واسلاما سر می دهند  خود از همه جهالتها و  آلایشها و فسادها و ظلمها پاک و مبری اند ؟

گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم     آیا تو چنان كه می‌نمایی هستی؟

ممکن است گفته شود که اگر زنی حجاب را دوست ندارد وبه این نتیجه رسیده که حجاب امری لازم نیست اشکال ندارد ولی او  نمی تواند نظر شخصی خود را ملاک فعل اجتماعی قرار دهد مثلا ما زمانی که پا از خانه بیرون می گذاریم موظف به رعایت عرفیات و قانون اجتماعیم وآنجا دیگر خواسته ومیل شخصی جایی ندارد .اگر شخص خود به نتیجه عدم لزوم حجاب رسیده اشکال ندارد ولی باید به قانون وعرف جامعه که عرف حجاب و پوشش است احترام بگذارد وعدم رعایت واحترام وادب به سنت اکثریت جامعه ، توهین به آنهاست مثلا اگر کسی در ماه رمضان ، روزه خود را در  چهار دیواری خانه خود بخورد مسئله ، مسئله ای شخصی است ولی زمانی که پا از خانه بیرون گذاشت باید به عرف و قانون جمعی احترام بگذارد و تخطی از آن جرم وگناه وتوهین به سنتهاست .بر فرض شما چراغ راهنمایی را  چیز بی خود ومزخرفی می دانید این نظر شخصی شماست ولی در عمل ،زمانی که شما وارد خیابان شدید باید به دیدگاه  نودو نه درصد مردم که چراغ راهنمایی را قبول داشته وبه آن احترام می گذارند احترام قائل شوید .

در پاسخ باید گفت که عمل به قانونی لازم است که برای ایجاد نظم  یا امنیت وضع شده در حالی که حجاب ،قانون اجتماعی نیست بلکه یک سنت و وجوب شرعی است  بلی احترام به عرف جمعی چیز خوبی است و اگر زن  غیر معتقد  به این دلیل،حجاب بر سر خود بیاندازد شایسته تقدیر و دست مریزاد است لکن در عین حال مجبور به رعایت نیست  علاوه بر اینکه  قصد هر زن بی حجابی توهین به با حجاب نیست  و بین مسئله ابراز عقیده با مبارزه علیه  عقیده مخالف ،فرق است .این قضیه در مورد شعائر دیگر مثل روزه داری نیز صدق می کند  اولا از کجا یقین داریم که عذر شخص در خوردن روزه خود نا موجه است ثانیا فرد نهایتا با خوردن روزه خود جلوی دیگران مرتکب بی ادبی شده  ولی این یک جرم نیست مگر آنکه محرز شود که قصد فرد مبارزه علیه دینداران و توهین و تحقیر ایشان است. بنابراین نه در مورد حجاب و نه روزه خواری ،هیچ حقی برای بگیر و ببند وجود ندارد مگر نهی از منکر بیانی.

اگر عرف،قانون سازباشد  پس کشورهای غیر اسلامی  نیز این حق را خواهند داشت که حجاب را در جامعه خود  به دلیل مغایرت آن  با فرهنگ  اکثریت،منع نمایند این در حالی است که در اکثر جوامع غرب، نه حجاب عادی بلکه نقاب و روبند نیز برای زن مسلمان منعی ندارد (هر چند نقاب و روبند زدن در آن محیط برهنه و آزاد  چیز غیر عادی و مسخره و افراطی وناموافق با عرف است  واگر موجب وهن اسلام و استهزاء شود بعید نیست که این کار حرام نیز باشد چون نقاب وپوشاندن صورت، امری مستحب است نه واجب .در محیط غیر معمول ،این نوع پوشش، لباس شهرت وچشم انداز وعجیب محسوب  شده  وحکم استحباب را  ندارد . همچنین باید توجه داشت که اگر در قانون کشوری ،حجاب امری ممنوع ومستوجب مجازات  یا  محرومیت باشد ورعایت حجاب مستوجب مشقت وعسر  گردد امری  واجب نخواهد بود).

تبصره:

اگر بگوییم که حکومت اسلامی  در قبال بهره وری اهل ذمه از مزایای جامعه اسلامی وایجاد امنیت وحفظ مال وناموس ایشان ، علاوه بر مالیات مخصوص که جزیه نامیده می شود می تواند هر نوع تعهدی  از جمله رعایت حجاب، نیز از ایشان بگیرد  پس این نوع مسئله و اجبار از قاعده، مستثنی خواهد بود لکن بحث این است که وقتی زن مسلمان که  حکم حجاب ابتدائا برای او وضع شده عقلا مجبور به رعایت آن نیست چگونه می توان دیگران را که خود اعتقادی به ضرورت  حجاب  ندارند مجبور به  رعایت   نمود؟

رابطه عفاف و حجاب با  سن ازدواج:

مسلم است که زن در  حجاب شخصیتی متفاوت پیدا می کند و در نتیجه نوع نگرش ودید مرد نسبت به او نیز عوض می شود .حجاب و ازدواج دو امر با ارزشند  و رشد هر یک به رشد دیگری کمک می کند.زمانی که در جامعه، دختران ،حداقل نمود عفاف وحجاب را دارا باشند پسران در وجود آنان چیز معنوی وقابل ستایشی نمی بینند که ازدواج برای آنان جنبه ای مقدس داشته باشد .هر چه عفت وحجاب عمیق تر باشد  دید معنوی مرد  نیز به زن عمیق تر  شده  وافکار غیر مجاز وناصواب کمرنگ تر می گردد .وقتی جوانی می بیند که عملا برای به دست آوردن نامشروع جنس مخالف راهی باز نیست مجبور است به ازدواج به  عنوان یک راهکار مهم واساسی نگاه کند ولی زمانی که بی عفتی و برهنگی در جامعه موج زند جوان همچنان مترصد است که بلکه بتوان از راه میان بر  وبدون رنج وزحمت به هدف خود  نائل شود مثل دیوار خانه ای که اگر کوتاه باشد انسان هوس می کند که  از آن  بپرد ولی اگر بلند باشد فقط یک راه دارد وآن اینکه از درب آن وارد گردد[ وادخلواالبیوت من ابوابها].

حجاب ، جذبه ای  معنوی و تقویت کننده حس انس وتفکر و عشق روحانی  برای جنس مخالف است  و مشغولیت به این نوع حس و دید ،انسان را از مشغولیت به حس و دید ناصواب باز می دارد . فراموش نشود که تاکید بر ازدواج در سنین پایین ،بیشتر متوجه دختران است زیرا اگر مرد دیر ازدواج کند نهایتا فساد و ضرر کار  متوجه خود اوست اما ازدواج دیر هنگام برای دختران ، فساد و ضرر دو طرفه داشته  و مردان را نیز در معرض   انحراف و طمع ناصواب  قرار می دهد .

گرته برداری فرهنگی:

بعضی ، بدون آنکه فرهنگ دیگران  را از فیلتر باید ها ونباید ها وچراها بگذراند آن را به عینه اخذ کرده وبه تفاوت  ساختارهای فکری و روحی و اجتماعی  اعتنا یی ندارد . زن امروز از یک سو با باید و نبایدهای دینی مواجه است واز یک سو ظاهرا نمی تواند نقطه عیبی بر فرهنگ دیگران که برای ایشان عادی شده و قبح محسوب نمی گردد، پیدا کند و در واقع همه این مقولات دینی را امری نسبی می یابد بنابراین دچار نوعی سردرگمی و بحران هویتی شده .البته این سوال حق طبیعی زن مسلمان است  که  چرا غیر مسلمان  باید آزاد باشد و او  در بند؟ واگر آنها حجاب ندارند کدام تخته شان کم  بوده و کجای دنیایشان نقص دارد ؟ 


آیا  ضرورت حجاب ،حقیقتی فطری است؟

 
حجاب،مقوله ای غیر از پوشش است و به مرحله بالاتر و عمیق تر از پوشش عادی اطلاق می شود  .اصل محسن بودن پوشش اصلی  فطری و مورد توافق همه انسانها ست  ولی لزوم حجاب، مسئله ای است که باید با  حکم واستدلال دیگری مورد پذیرش واقع گردد پس درک لزوم حجاب ،مسئله ای فطری نیست آنگونه که لازمه  هر حکم فطری نیز مساوی با اجابت  و پاسخ مثبت از سوی انسان  نیست  .


آیا وجوب حجاب مخصوص زن مسلمان است؟

 بیش از نیمی از  احکام و حرف و حدیثهای اسلام، نسبی اند یعنی یا احکامی اند که صرفا تعبدی  بوده  وبرای امتحان و اختبار وضع شده اند ویا اینکه اگر غیر تعبدی نیز باشند  فقط  مربوط به مسلمینند  و نه دیگران.[ولکل  جعلنا  منکم شرعة و منهاجا].(2)
اسلام برای همه بشریت نازل نگشته  بلکه برای  صاحبان  تفکری خاص وضع شده . بلی؛آنچه در حوزه رفتار و اخلاق است مسائلی مطلق و همه گیر بوده و شامل همه انسانها می گردد آنچنان که اصول اخلاقی دیگر شرایع شامل ما نیز می شود [ ویرید الله لیبین لکم ویهدیکم سنن الذین من قبلکم].حال آیا اینکه وجوب حجاب، در همه شرایع بوده یا اینکه خاص اسلام است باید گفت که اگر شامل دیگران نیز بوده به این سفت و سختی که برای مسلمانان مقرر شده ،نبوده و  شاید بتوان گفت که  وجوب حجاب در شرایع دیگر بیشتر مربوط به زنان روحانی و  معنوی بوده و نه همه . به هر حال هر قومی  ذات و خصلت و تفکر و فرهنگ خود را دارد و  احکام و واجبات  برای هر قومی  طبق  همین  اصل مقرر شده اند  مثلا  یک قوم ،سختی پذیر یا مقدس منش و مدعی اند بنابراین خداوند نیز  بر ایشان تحمیل احکام  بیشتری  می کند وقومی دیگر فقط به اصل مطلب یعنی عمل گرایی و  عقلانیت  معتقدند  پس خداوند نیز در بحث عبادات و واجبات بر آنها آسان تر گرفته است.
تنها در تورات حرف و حدیثها و امر و نهی هایی نسبت به حجاب وجود دارد که وجوب آن را نزد ایشان ثابت می کند هر چند که این قوم در دوران بعد به  چنین وجوبی قائل نشده یا تن در نداده اند . اما در  انجیل  و تعالیم انبیاء دیگر حرفی از وجوب  حجاب (ونه محسن  بودن آن)در دست نیست .
 مسلم است که عمده احکام ،بین ادیان مشترک است  مثلا  نماز وروزه وخمس وزکات در همه امتها واجب وشراب وزنا وقمار در همه شرایع حرام گردیده وبلکه  می توان گفت که بعضی تکالیف ایشان  از مسلمانان سخت تر هم بوده ،هر چند که شکل و قالب آنها با یکدیگر تفاوت داشته است .  قرآن نیز در مواردی اشاره به بعضی مشترکات عبادی بین امتها وشرایع کرده است مانند روزه[ یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم] یا نماز.مثلا زمانی که حضرت عیسی علیه السلام به دنیا آمد وبا مردم تکلم نمود  از نماز وزکات به عنوان دو امر واجب و مورد تاکید خداوند نام   برد [...واوصانی بالصلوة والزکوة ما دمت حیا] .

بحث وجوب حجاب نیز تا حد یقین در شریعت یهود  وجود داشته  .ویل دورانت در  جلد  دوازده  " تاریخ تمدن "  راجع‏ به قوم یهود و قانون تلمود می‏نویسد :
" اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چیزی برسر داشت به میان مردم می‏رفت و یا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی‏از مردان درد دل می‏كرد یا صدایش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏می‏نمود همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏ داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد ".
ظاهرا کتاب تورات امروزی در بحث حلال وحرام بیشتر حرف برای گفتن دارد تا انجیل ؛هر چند که به هر حال هر دو دستخوش مسخ و تحریفاتی شده اند  لکن ظاهر  این است که این  مسخ  خود یک نوع نسخ تکوینی محسوب می شود و شاید این  مسئله بیشتر از آنکه  نقطه اشکال  و ضعف برای مسیحیان و یهودیان محسوب شود یک نوع معافیت و وجه  امتیاز  محسوب گردد!

 حجاب واجب، منحصر در چادر نیست :

هر چند که چادر  و حجاب یکپارچه، استحباب و مقبولیت بیشتری نزد شرع دارد  اما حجاب واجب  ،منحصر درچادر نیست .اسلام فقط حد پوشش را معلوم کرده نه نوع آن را ،ولی مسلم است که هر چه نوع پوشش محکم تر باشد وجاذبه جنسی زن را در نظر مرد کمتر کند از استحباب بیشتری بر خوردار است . پوشش واجب  آن است که بدن نما نبوده و جز اندام ظاهر ،عضوی معلوم نباشد  و عرفا نیز  لباس زینت  محسوب نگردد ،  
 جمهوری اسلامی آن قدر روی مقوله چادر مانور داده که گویا هر پوششی غیر از چادر مصداق بد حجابی و بد عفتی  است تا جایی که  حتی بعضی ادارات وارگانها و دانشگاهها  چادر را برای مجموعه  خود اجباری می کنند حال آنکه که  چیزی را که اسلام واجب نکرده نمی توان واجب و اجباری نمود  آنهم اجباری که تنها به تقویت  ریاکاری و تزویر در جامعه دامن می زند  مثلا در شرایط استخدامی  بسیاری از ارگانها شرط چادر گنجانده شده اما  نتیجه  این می شود که هر خانمی  چادر برسر می کند  و  همینکه پا را از اطاق مصاحبه بیرون می گذارد  چادرش را دور می اندازد . بعضی نیز در مسئله حجاب پا را ز دین فراتر می گذارند  مثلا در فرم گذر نامه  قید می شود که "رعایت حجاب اسلامی برای دختران بالای چهار سال الزامی است ." !حال آنکه کسی  نمی تواند  حجابی را که اسلام  از ده  سالگی واجب کرده از پنج سالگی  واجب نماید  .  بعضی نیز گویا همه حجاب و عفت را فقط در چادر پوشیدن تعریف و خلاصه نموده اند  حال آنکه بازترین شوخی ها بین زن و مرد یا دلچسب ترین آرایشها یا در خلوت کار کردن دو زن و مرد جوان ،هیچ  از نظر ایشان مضر به عفت به نظر نمی رسد  . بنابراین نه افراط  درست است  که چیزی را که اسلام واجب نمی داند واجب بدانیم ونه اینکه  گمان  کنیم که عفت، مساوی با پوشیدن چادر و پوشیدن  چادر مساوی با عفت است .

پوشش مردان:

 شرط پوشش مرد آن است که موجب انگشت نمایی  نبوده  واصطلاحا لباس او لباس شهرت محسوب نگردد  واین مسئله ،هم در مورد پوشش است وهم هیئت وظاهر . منظور از لباس شهرت ،لباسی است که موجب سخره وتحقیر و اعجاب  شود . البته گاهی چیزی مد وفراگیر می شود ودیگر لباس شهرت محسوب نمی گردد و این اشکال ندارد .

حرمت لباس شهرت، هم شامل زن است وهم مرد . البته بعضی چیزهایی که  گاه عمال حکومت و آمرین به معروف روی آنها گیر می دهند مثل آستین کوتاه بودن یا بلند گذاشتن موی سر  یا باز گذاشتن سینه ،هیچ یک  جزو محرمات نیستند همان گونه که شیک پوشی و  رنگ زدن وفرم دادن مو وسرمه کشیدن وعطر زدن همه از مستحبات بوده و از بحث خارجند.علاوه بر اینکه لازمه هر حرام شرعی ،جواز  اجبار   نیست  و آنچه در مورد بحث اجباری بودن حجاب زن گفتیم در مورد پوشش مرد نیز به عینه تکرار می کنیم.


مقایسه  جامعه قدیم و جدید:


در پاسخ این سوال  که چرا  جامعه قدیم از لحاظ جنسی  جامعه ای سالم تر و پاک تر از جامعه امروز  بوده سه دلیل اساسی را می توان ذکر نمود :

1- مظاهر ومحرکات جنسی  کمتر از امروز بوده    .

2- فرهنگ حجاب بسیار عمیق تر بوده و زینت و زیبایی  زنان فقط از آن شوهران ایشان  محسوب می شده .

3- سن ازدواج به خصوص ازدواج دختران بسیار پایین تر بوده وعملا زن ودختر نیازمندی در جامعه نبوده که به فساد کشیده شود یا محرک دیگران به  سوی فساد شود  .شخصیت زن با ازدواج در چنین سنی خیلی زودتر شکل می گرفته واحساس مسئولیت همراه با تکالیف دینی از زن  موجود ی با کرامت وسنگین  می ساخته .علاوه بر این ،مسئله تعدد زوجات نیز امری معمول بوده بنابراین مردان نیز در مواجهه با نیاز مضاعف جنسی ،ضرورت  چندانی به انتخاب مسیر حرام احساس نمی کرده اند.

اگرچه  جامعه قدیم جامعه پادشاهی بوده اما اعتقادات مذهبی  در میان مردم ودرون خانه ها  عمق و گستره بیشتری نسبت به امروز داشته، بدون آنکه  کسی تبلیغ حجاب را کند یا حکومتها در امر حجاب دخالت نمایند.  دختران جوان  قدیم مانند  امروز اینهمه در جامعه نمود و ظهور نداشته اند وبرطبق اصل " جهاد المراة حسن التبعل" از همان ابتدای نوجوانی وظیفه اصلی شان  ازدواج و همسر داری و تربیت فرزندان  و  محور عاطفی بودن برای خانواده بوده . پس فساد  و  بحران  جنسی  جامعه تنها مرهون نوع پوشش و حجاب نیست بلکه دهها عامل دیگر نیز دارد.  امروز متاسفانه  بعضی ها  درست بر عکس عمل کرده و  گمان می کند با انداختن چادر بر سر  زنان و دختران  ،همه مشکلات مربوط  به عفت  وجنسیت مردم حل می گردد  و به جای آنکه دلیل وسبب را بخشکانند تا  معلول حل گردد معلول را هدف گرفته اند تا دلیل را بخشکانند وزهی جهالت وزحمت بیهوده وعقل نارسا.بنابراین صرفا با تحکیم حجاب و چادر  ، مشکل جنسی جامعه  مرتفع  نخواهد شد .


حجاب و شرایط امروز:

 نحوه عملکرد حاکمیت  به رشد بیشتر بد حجابی کمک کرده تا درمان آن ؛چرا که  در مسئله حجاب به جای کار فرهنگی وبستر سازی وآگاهی رسانی دینی به صورت آهسته وپیوسته ، تا مدت طولانی سکوت اختیار می شود  ووقتی هم که می خواهند آن را جای بیاندازند  به صورت ضربتی ونظامی  عمل می کنند .

شاید یک  حکومت غیر دینی یهتر بتواند فضای رشد حجاب را فراهم کند تا حکومت دینی وخشک که فقط ظواهر اسلام را در دستور کار قرار داده واز توجه به بواطن غافل مانده و می خواهد همه  معضلات را از راه نظامی حل کند ،حال آنکه  بیش از  انگشت گذاشتن بر بد حجابی  ،باید به درمان بد عفتی و ریشه ها و عوامل آن  پرداخت .

اگر اسلام در مسئله عفت وحجاب سختگیری نموده در عوض نیاز جنسی جامعه را نیز با پایین آوردن سن ازدواج دختران وتعدد زوجات برای مردان نیازمند ونیز ازدواج موقت ،حل نموده .بنابراین زمانی  تعصب و سختگیری بر حجاب توجیه پذیر است  که  همه مسیرهای  حلال به روی  جامعه باز باشد وگرنه مبارزه با بد حجابی  و فساد جنسی  ،بدون رفع نیازهای جنسی جامعه مبارزه ای مضحک و بی فایده  است .تنها زنی می تواند ورای حجاب آرامش یابد که از لحاظ جنسی آرامش داشته باشد واز مردی می توان انتظار عفت داشت که بتواند در سن نیاز و وقت دلخواه ،ازدواج کند .وقتی در جامعه عملا تعدد زوجات و ازدواج موقت تعطیل است وسن ازدواج این همه بالاست  انفجار و فساد  جنسی یک نتیجه وپروسه کاملا طبیعی است لذا تا وقتی که این سه امر در جامعه فرهنگ سازی وعملی نشوند  و جامعه از فشار و تنگنای  جنسی بیرون نیاید حجاب و چادر  در چشم مردم  نمادی  نفرت آمیز  و حرص آور به چشم خواهد آمد .با اتقوالله ،اتقواالله  گفتن نمی توان سر مردم را گرم کرد  بلکه باید در کنار آن  آستین همت  بالا زد و به حل مشکلات و موانع اساسی پرداخت.

اگربخواهیم در جامعه از یک سو حجاب وعفت رعایت گردد واز سوی دیگر سن ازدواج بالا وراهکارهای حلال مثل ازدواج موقت تعطیل باشد به راه خطا قدم گذاشته و گرفتار زهد خشک وبی حاصل گشته ایم.اگر قرار باشد فقط این سوی اسلام را اجرا کنیم واز آن سو غافل باشیم نتیجه عکس به بار می آورد .

توجه انحصاری به مقوله حجاب و تفکیک جنسیتی و عدم توجه به غرایز جنسی جامعه باعث شده که این نیاز  به حد انفجار برسد  ودرست همان نتیجه آزادی جنسی یعنی فساد وبی تقوایی را به بار آورد .وقتی که نیاز به اشد ممکن برسد وپاسخی  برای آن نباشد دیگر وجود حجاب یا عدم آن  فرق چندانی ندارد .این مثل مسئله روزه  می ماند که  هر چند  خداوند  از سویی امر به امساک کرده ولی زمان را هم طوری تنظیم  نموده که از کسی از تشنگی وگرسنگی تلف نشود. اگر  قرار باشد که در غریزه جنسی همیشه صبر وریاضت  بر روح و جسم حاکم باشد مثل گرسنه ای خواهد بود  که بعد از اینکه ده روز چیزی نخورده اتتظارداریم که روز یازدهم را هم روزه بگیرد.

علاوه بر این باید دید که آیا کسانی که علم مبارزه با بد حجابی را بر افراشته اند اهلیت وصلاحیت  چنین مسئله ای را دارند یا خیر!

دینداری سه  آفت مهم دارد :تکبر وغرور ، تعصب وافراط و ظاهر پرستی و جمود. اگر حجاب موجب غرور زن وبالاتر دانستن خود از آنچه هست شود یا فرد از آنچه دین و شریعت خواسته جلوتر رود  یا در تشخیص مصداق عفت وبد عفتی دچار خلط وگمراهی گردد  حجاب فرد تنها نمادی از  جهل و ظاهر پرستی خواهد بود. کما اینکه  تفکر حاکم امروز بر جامعه موجب شده که زن و دختر ایرانی از سویی غرق در ترس و واهمه واز سویی غرق در غرور و تکبر و تعصبات و افکار پوسیده وخشک واحساس شخصیت و کرامت افراطی شود.

مسئله بعد اینکه دین باید همه جانبه وکامل در جامعه اجرا شود .مضحک است که از یک سو در جامعه دروغ و تهمت و فریب و قانون شکنی و اختلاس و دزدی وریا ونفاق ودورویی بیداد کند و ما از اسلام فقط حجابش را یاد گرفته وآن را تا مرز بی نهایت دنبال کنیم؛ گناه کبیره را بی خیال شده و تمام سرمایه را در راه مبارزه با صغیره خرج نماییم؛همه   بدبختیها ودردهای کلان را رها کرده و بیرون نبودن چند تار مو برایمان همه دین قلمداد گردد ؛ واجب را که عفت است کنار گذاشته ومستحب را که چادر است واجب بدانیم.

ریا حلال شمارند وجام باده حرام            زهی شریعت وملت زهی طریقت وکیش

مثال اسلامیت جامعه ما مثال آدمی است که از کمر به بالا بسیار پوشش مرتب و با شخصیتی دارد  ولی از کمر به پایین لخت مادر زاد است  .آن آقای روحانی که افاضه می فرماید و می گوید  "در اسلام دو چیز غیرقابل تحمل عنوان شده است: شراب و بی‌حجابی". نگفته که  با چه مدرکی این حرف را به اسلام چسبانده .قران نگفته وای بر بی حجاب بلکه گفته است وای بر دروغگو، وای بر سخن چین، وای بر کم فروش.قران نگفته  که  بی حجابی و شراب خواری جنگ با خداست، بلکه  رباخواری را مصداق جنگ با خدا دانسته  است .قرآن نگفته که بد حجابی مصداق کفر است بلکه فرموده آنانکه به غیر آنچه خدا نازل کرده حکم می کنند ،کافرند.

مباش در پی آزار  و هر چه خواهی کن         که در شریعت ما به جز این گناهی نیست.




(1)- شبیه این مسائل البته در حوزه های دیگر جامعه مثل مسئله فیلترینگ سایتهای  اجتماعی  نیز به بهانه نهی و جلوگیری  از منکر ، به چشم می خورد که همگی مصداق توهین به شعور و کرامت و شخصیت ملت است.  ظاهرا بعضی برای خود نه حق خارج از حد  بلکه  صاحبمداری خارج از حد تعریف  نموده .خود را پاک و ملت را کلاً و بلا استثناء ، خراب و فاسد تصور کرده اند   و گویا بر جهنم نرفتن دیگران بیشتر تعصب دارند تا بر جهنم نرفتن خود! .

(2)- طبق  این آیه ثابت می شود که اسلام، ناسخ شرایع  قبل از خود  نیست بلکه هر شریعتی برای قومیت  و تفکری خاص وضع شده است.




برچسب ها : آیا حجاب باید جاذبه داشته باشد (قسمت دوم) ,