تبلیغات
یاران فرهنگ - نقدی به فیلم «گهواره ای برای مادر»
یاران فرهنگ
ویژه فارغ التحصیلان دوره آموزشی یاران فرهنگ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما


این وبلاگ متعلق به شما مخاطب گرامی بالخص اگر فارغ التحصیل دوره آموزشی یاران فرهنگ هستید.

مدیر وبلاگ : «یاران فرهنگ»
پست الکترونیکی : yaranefarhang@gmail.com
جستجو


آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
کد خوش آمد گویی - دکمه گرافیکی تماس با ما سفارش سی دی سخنرانی کد افراد آنلاین Online User کد بالا رفتن
IranSkin go Up
ابر برچسب ها
یکشنبه 14 مهر 1392
نوشته شده توسط : یاران فرهنگ طبقه بندی شده در :نقد فیلم , 



قهرمان قصۀ من جز صدایی آرام و بی‌حال و چشمانی گریان و مستأصل ندارد و نمی‌فهمم چگونه این شخصیت منفعل قرار است محبت دین خدا را در آن‌سوی مرزها، در دل تازه‌مسلمانان بیندازد.

چه لذتی داشت دیدن قصۀ دختری طلبه روی پردۀ سینما، دیدن حوزۀ علمیه‌ای پر از رنگ و آب و طبیعت؛ اما این شادی خیلی زود تبدیل شد به حس آشنای دردآوری ‌به این‌دست فیلم‌ها که ‌ای‌کاش این ایده این‌گونه تلف نمی‌شد.

داستان دربارۀ دختر جوان طلبه‌ای بود که باید بین رفتن به خارج از کشور برای تبلیغ دین و نگهداری از مادر بیمارش یکی را انتخاب می‌کرد. حرف، حرف بزرگی بود. انتخاب بین حقیقت دین و ظاهر دین. انتخابی که میسر نبود مگر با گذشتن از عقل و رسیدن به عشق و همۀ این‌ها را می‌شد در دقایق کوتاه مباحثۀ نرگس و دوستش فهمید؛ آنجا که حرف از عبادت عامیانه و عاقلانه و عاشقانه به‌میان است و دیگر هیچ. سینما هیچ کمکی به تعریف این قصه نکرد، جز جمع‌کردن آدم‌ها در یک سالن برای تماشا.

نماهای شاعرانه و خنثی هیچ تلاشی نداشت تا مخاطب را با درگیری‌ها و تقابل‌های درونی شخصیت نرگس برای طی‌کردن این مسیر و رسیدن به عشق و یقینی که سبب ماندن و نگهداری از مادر شود، همدل کند؛ شخصیتی که قدرت ایجاد هم‌ذات‌پنداری نداشت. شخصیت منفعل و بی‌حس نرگس بیشتر دافعه‌برانگیز بود. منظور همان دافعه‌ای است که در فیلم قرار بود جامعه با او داشته باشد و او با شخصیت جذاب و تأثیرگذار یک طلبه آن‌را متحول کند. شخصیت‌پردازی ضعیف به ضرر ایدۀ فیلم کار کرد و نرگس همان‌طور دافعه‌برانگیز ماند. حتی دیالوگ‌ها که بار اصلی فیلم را بردوش می‌کشید نیز برای رسیدن به چنین انتخاب مهمی که حاصل سال‌ها درس و تحصیل و ریاضت روحی باشد، هیچ تعلیق و کششی در مخاطب ایجاد نکرد. چون تحولی در کار نبود! همه چیز از ابتدا، عین روز روشن بود. برادر بد است؛ چون می‌خواهد مادر را خانۀ سالمندان بگذارد (کاش گرما و اطمینان صدای برادر را نرگس داشت) و نرگس خوب است؛ چون نمی‌گذارد! قهرمان قصۀ من جز صدایی آرام و بی‌حال و چشمانی گریان و مستأصل ندارد و نمی‌فهمم چگونه این شخصیت منفعل قرار است محبت دین خدا را در آن‌سوی مرزها، در دل تازه‌مسلمانان بیندازد. من بیشتر نگران رفتن او بودم تا ماندنش. چنین شخصیت منفعلی که ازقضا، در کشور خودش همه با او در تعارض‌اند و او هیچ تأثیری بر این محیط ندارد، آن سوی مرزها برود چه‌کار؟!

راستش، من آن طلبۀ شاد عاشق را دوست‌تر می‌دارم. او تنها شخصیتی بود که با اطمینانی که در چهره‌اش می‌شد دید، برای حل این مشکل عملی انجام داد و از تصمیمش نیز شاد بود. حتی دختر شال‌قرمز که بیچاره چون رنگ شالش قرمز بود و موسیقی گوش می‌داد، دختر بدی بود و باید از نرگس تأثیر می‌گرفت و به‌زور نرگس را دوست می‌داشت. من او را هم بیشتر دوست داشتم؛ چون او بود که سر حرف را با هم‌سفرش باز کرد و صداقت تأثیرگذاری داشت و هیچ ادعایی نداشت.
درکل، ریتم کند فیلم، ریتم کند داستان و شخصیت، سکوت‌هایی که باید سرشار از همهمه‌های درونی نرگس بود؛ ولی چیزی دیده نمی‌شد جز نگاه خالی و گریان نرگس، شخصیت‌پردازی بسیار ضعیف و نگاه غیرمنصفانه به جامعه و…، گهوارۀ خوبی برای مادر نساخت و کاش این ایده این‌گونه تلف نمی‌شد.



برچسب ها : نقدی به فیلم «گهواره ای برای مادر» ,