تبلیغات
یاران فرهنگ - حجت الاسلام والمسلمین علی قهرمانی/«دلت پاک باشد» از بیخ غلط است!
یاران فرهنگ
ویژه فارغ التحصیلان دوره آموزشی یاران فرهنگ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما


این وبلاگ متعلق به شما مخاطب گرامی بالخص اگر فارغ التحصیل دوره آموزشی یاران فرهنگ هستید.

مدیر وبلاگ : «یاران فرهنگ»
پست الکترونیکی : yaranefarhang@gmail.com
جستجو


آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
کد خوش آمد گویی - دکمه گرافیکی تماس با ما سفارش سی دی سخنرانی کد افراد آنلاین Online User کد بالا رفتن
IranSkin go Up
ابر برچسب ها



عده‌ای هر کاری را انجام می‌دهند و می‌گویند «دلت پاک باشد»، در حالی که نمی‌دانند دل ورودی دارد، اگر این ورودی ناپاک شود، دل از بین می‌رود و دلی که از بین برود، دیگر جایگاه خدا نیست.
هنگامی که سیره اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم که این ستارگان هدایت همواره بر حضور فرامین الهی در تمام عرصه‌های زندگی تأکید داشتند و برنامه‌های مدونی را برای پیروان خویش از آغاز طلوع تا غروب خورشید مبتنی بر تحصیل قرب الهی ارائه کرده‌اند.
روایتی تأکید می‌کند که دو روز یک مسلمان نباید شبیه هم باشد، نشان از هدفمندی و رشد صعودی انسان به سوی مبداء هستی دارد، حال هر فردی می‌تواند به اندازه وسع خویش در این راه روشن حرکت ‌کند.
اهمیت موضوع از آنجایی است که مقام عظمای ولایت،‌ آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دیدارشان با هزاران نفر از دانشجویان، دانش آموزان و دیگر جوانان خراسان شمالی، «سبک زندگی» را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی توصیف کردند و با دعوت از نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای پرداختن به این مفهوم مهم، آسیب شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه تأکید کردند.
به همین منظور بر آن شدیم به بازخوانی مفاهیم سبک زندگی و چرایی ضرورت توجه به سبک زندگی اسلامی در جامعه بپردازیم، در این زمینه با حجت‌الاسلام والمسلمین علی قهرمانی کارشناس حوزه سبک زندگی اسلامی گفت‌وگویی ترتیب دادیم که مشروح آن در ادامه می‌آید:

*به عنوان نخستین سؤال بفرمائید منظور از سبک زندگی، مهارت زندگی و فرهنگ زندگی چیست و چه نسبتی با یکدیگر دارند؟

ـ یک سری مهارت در حوزه عمل وجود دارد که بود و نبود آن‌ها در زندگی بسیار تأثیر‌گذار است، مهارت‌هایی که در طول مدت به دست می‎آید و بود و نبودشان تعیین‌کننده است و زندگی را دچار تغییر و تحول اساسی می‌کند، به طور مثال در بحث راستگویی، آیا راستگویی چیزی است که یک دفعه انسان به آن می‌رسد یا در صبر و کنترل خشم، آیا مسئله‌ایی است که آنی انسان می‌تواند به آن برسد!

مثلاً در یک شرایطی ویژه چگونه فرد باید خشمش را کنترل کند، آیا می‌تواند در آن واحد خشم خودش را کنترل کند و ملکه صبر یا ملکه راستگویی را به دست آورد! یا نه مهارتی است که آرام آرام انسان در اثر تمرین و ممارست به آن می‌رسد.

مسیری که مهارت‌های زندگی در سبک زندگی می‌پیماید

این مهارت‌های اساسی اصطلاحاً دارای ضریب در زندگی هستند، مانند مهارت خوش خلقی، مهربانی و مهرورزی، این مهارت یک روزه یا با یک بار دیدن و شنیدن ملکه انسان نمی‌شود، مجموعه این‎ها همان مهارت‎های زندگی است.

سبک زندگی آن چیزی است که مهارت‌های زندگی را کنار هم قرار می‌دهند و بر آن‌ها یک نظام را حاکم می‌کند، به طور مثال برخی افراد با اینکه مهرورز هستند، زود از کوره در می‌روند، زیرا فرد خودخواه است و هر جا منافع و مسایل شخصی‌اش زیر سؤال برود، سریع عصبانی و خشمگین می‌شود، در حالی‌که خیلی مهربان است، اما چون نظامی که در آن حاکم است یک نظامی خاص است، این مهرورزی در برخی جاها زیر سؤال می‌رود.

برای تعریف سبک زندگی، نظام حاکم بر زندگی فرد که در آن مهارت‌های زندگی معنا پیدا می‌کند، لازم است،در این نظامی که انسان در آن زندگی می‌کند، بینش‌ها و نگرش‌های او شکل می‌‌گیرد که همان سبک زندگی است، این سبک و روش خاصی که در زیستن حاکم است را سبک زندگی و آن رنگ و بوی خاص برگرفته از آداب و رسوم را فرهنگ زیستن می‎گویند که این نظام جهت‌ دهی می‌کند و نسبتش با نظام حاکم بر زیستن انسان، ترجیحات انسان و  افکار انسان مشخص است.

چرایی تفاوت سبک زندگی دینی و سکولار

آن مواردی که روی مسایل ارتباطی انسان و رفتار انسان بار می‌شود، مهارت زندگی است و آن چیزی که به هر دوی سبک زیستن و مهارت‌های زندگی غیرمستقیم رنگ و بو و جهت‌دهی می‌دهد فرهنگ زندگی گفته می‌شود.

خود‌ سبک زندگی می‌تواند مبتنی بر یکسری مسائل باشد،‌ نکته‌ای است که گاهی فراموش می‌شود، مثلاً برخی مواقع سبک زندگی مبتنی بر دین نیست، مثلاً زندگی سکولار است، اینکه ابتدای این سبک زندگی بر هر چیزی باشد شکل زیستن را عوض می‌کند.

در صورتی که سبک زندگی دینی و سکولار متناقص با هم هستند، یکی دینی و دیگری غیر دینی است، اما با این وجود در هر دو صبر، راستگویی و خوش خلقی حاکم است و آن مهارت تغییری پیدا نمی‌کند، پس چرا سبک زندگی متفاوت شده است؟! چون مبنا تفاوت پیدا کرده است.

در ابتدای این دو سبک زندگی، 2 نگاه کلان وجود دارد که یک دینی، الهی و توحیدی بودن است و دیگری غیر دینی و ضد دینی بودن است، اگر بخواهیم یک مقدار دقیق‌تر شویم، ممکن است ضد دینی را جدا از غیر دینی قرار دهیم که این به تفاوت نوع تفکرات باز می‌گردد.

در نگاه دینی مبناها می‌تواند متعدد باشد، مانند: مبنای حیای و عفت، بندگی و ...،  آن مبانی که ریشه و پایه سبک زیستن و پایگاه‌های سبک زندگی است، در نگاه دینی، نگرش دینی حاکم است و چنین فردی زندگی‌اش واقعاً دینی است.

بعد از اینکه مبنا مشخص شد، آنگاه رویکرد سبک زندگی مطرح می‌شود، به گونه‌ای که بعضی افراد زندگی خیلی ساده و روان را دوست دارند (ساده زیستی)، برخی دیگر زندگی با رنگ و لعاب فاطمی، حسینی و یا قرآنی را علاقه‌مند هستند.

چه هنگام سبک زندگی دینی نیست!/هنگامی که پای کاریکاتور به سبک زندگی باز می‌شود

*چگونه می‌شود فردی سبک زندگی‌اش دینی نباشد، اما مهارت‌های زندگی دینی باشد؟

ـ سبک زندگی در واقع نظام حاکم بر فرد است، برخی انسان‌ها زندگیشان نظام‌مند نیست، افکارشان افسار گسیخته است، یکسری از مواردی که از دین خوششان آمده است را گرفته‌اند و برخی دیگر را خوششان نیامده است به آن تن نمی‌دهند یا شرایطی پیش نیامده است که سراغ دین برود، در واقع تجربیات شخصی مقدم شده است و آن مواردی که برای او دل پسند‌تر و سهل‌ الوصول‌تر بوده به سراغ آن‌ها رفته است.

بنابراین در بعضی موارد یا بیشتر موارد مهارت‌های زندگی دینی است و حتی برای تکمیل این مهارت‌ها، سراغ این موارد می‌رود، اما در نگرش کلان، نظام جامع زندگی این فرد سبک زندگی دینی به حساب نمی‌آید، زیرا چینش آن‌ها با هم از نگاه نظام مهندسی دینی درست نیست، به عبارتی دیگر کاریکاتوری است.

نرم‌افزار سبک زندگی چیست

*از کجا می‌فهمیم که سبک زندگی شخص، دینی نیست و کاریکاتوری است؟

- از اینکه مهارت‌های زندگی سر جای خودش نباشد، زیرا اگر دینی باشد، طبق آنچه که شارع وضع کرده باید مهارت‌های زندگی سر جای خود باشد، وقتی اهم و مهم بودن، میزان اندازه، شکل و جایگاه اینها در تصمیم‌گیری مؤثر نباشد، پس اگر این مهارت‌های دینی در جایگاه خودشان نباشد از شرایط عادی خارج می‌شوند.

در کنار بحث فرهنگ زیستی، آن تِم است که بعد از مدتی سبک زندگی بر آن تأثیر می‌گذارد، یک مثال ساده بزنم، یک سیستم عامل در یارانه داریم که آن نظام حاکم بر زندگی انسان است، یکسری نرم‌افزارها روی این سیستم عامل قرار داده شده است که این نرم‌افزارها با پسوندهای خاصی کار می‌کنند، حال برخی افراد به برخی از نرم افزارهای بازی علاقه دارند و ده‌ها نرم‌افزار بازی روی سیستم عامل می‌ریزند، این نرم‌افزارها همان «مهارت زندگی» است که گاهی کاریکاتوری کم و زیاد می‌شوند.

در این قضیه خیلی افراد را می‌بینید که مهارت‌هایی مانند صبر و استقامت و دیگر مهارت‌ها را ندارند، احساس نیاز هم نمی‌کنند، زیرا در آن نظامی که زندگی می‌کند، برای او لذت مهم است و بقیه مهارت‌ها برای او مهم نیست که برای آن‌ها وقت بگذارد.

جایگاه خطوط سرعت در سبک زندگی دینی!/سبک زندگی اسلامی شکل خاصی ندارد

*تفاوت در سبک زندگی دینی و غیر دینی در چه چیزی است؟

-سبک زندگی غیر دینی شکل هنری خاصی ندارد، در واقع مانند یک شکل هنری نیست که بگوییم حتماً یک شکل خاصی دارد که طبق آن شکل باید چیده شود، گرچه در برخی موارد نظام سبک غربی آمریکایی این است که یک تابلویی ارائه دهد که طبق آن باید در یک شکل خاص طرح و رنگ باید زده شود، همه باید یک شکل شوند، همه باید باربی باشند!

اما اسلام این را نمی‌گوید، بلکه یک جاده بزرگی را در لاین‌ها و خط‌های عبور مختلف طراحی می‌کند که اگر افراد با فاصله از گاردیل حرمت‎ها و با آن میزان سرعتی که دین گفته است حرکت کنند، در مسیر اسلامی زندگی می‌کند.

گاهی ماشین مشکل دارد، ولی در کل زندگی اسلامی است، به عبارتی دیگر  جاده به مصداق سبک زندگی است، متأسفانه نگاه به سبک زندگی، نگاه جامعی نیست و آن نگاه شابلونی خاص که همه باید یک شکل باشد در جامعه می‌بینیم که یکسری افراد یک تیپ رفتار می‌کنند، می‌گویند و می‌خندند، این تیپ خاص رفتار را سبک زندگی می‌دانند و انگار فقط همین سبک، سبک درست است.

در حالی که ممکن است سبک زندگی صدها شکل داشته باشد، به شرطی که حرام و حریم‌ها رعایت شوند، اصطلاحاً از حرام‌ها و حریم‌ها عبور نکند، لذا یک شکل خاص و یک قاب خاص در سبک زندگی نداریم، مانند اینکه هر انسانی یک شکل خاصی دارد که مختص خودش است، اما اینکه طرح‌ها، در کدام جایگاه قرار بگیرد، یک قاب خاصی است، باید در نظر داشت اینکه همه انسان‌ها یک شکل باشند، این گونه نیست.

حیازدایی برنامه‌های تلویزیونی در برنامه کودک

*برای ساخت سبک زندگی اسلامی چه آسیب‌هایی متوجه آن است؟

- برنامه‌های تلویزیونی گاهی حیازداست، مخصوصاً در برنامه‌های ویژه سرگرمی و کودک، در سینما این موضوع به شدت عجیب و غریب افسارگسیخته است، من عملاً سینما را مثال نمی‌زنم، چون با همه ممیزهایی که باید داشته باشد و ندارد، آن قدر افسار گسیخته است که نمی‌شود مشخصه‌‌ای آموزنده برای آن نام برد.

بنده حداقل سراغ ندارم یا این قدر کم است که اگر آدم بخواهد به آن بپردازد، در مقابل سیل عظیم فیلم‌ها و برنامه‌هایی که در جریان سینمایی ساخته می‌شود به چشم نمی‌آید، با این حال ممیزی کتاب و مطبوعات راحت‌تر است اما برنامه‌های تلویزیون ممیزی‌اش سنگین‌تر است، ولی باز هم با اینکه ممیزی بیشتر رعایت می‌شود، اما همچنان بحث‌انگیز است.

با این وجود یکی از بهترین سریال‌ها که می‌خواهد بحث روابط را از نگاه دینی بیان کند، سریال «فاصله» است که انصافاً احترام به پدر و خیلی از مفاهیم دینی در آن موج می‌زند، در این سریال آن دختر و پسری که رابطه عاطفی دارند بماند، اما پدر این آقا پسر با خانمی که قبلاً می‌خواسته ازدواج کند، اکنون که مانعی برای ازدواج وجود ندارد و همسرش از دنیا رفته است، شرایط هم مهیاست و از طرف دیگر آن خانم ازدواج نکرده است. دیگر چه معنی دارد که رابطه این دو به شکل آزاد و بدون قید و بند تا انتهای فیلم کش پیدا کند؟!

جایگاه معنادار اباحه‌گری‌ در سبک زندگی غربی

در فیلم چند رابطه عاطفی موازی را به تصویر می‌کشد، در واقع این فیلم می‌خواهد بگوید رابطه دوست دختری بد است، زیرا به ازدواج ختم نمی‌شود، اما در کنار آن رابطه منطقی بزرگ‌ترها به ازدواج ختم می‌شود. در حالیکه دقت نشده که هر دو رابطه از یک جنس‎اند و یک شکل و در نتیجه باید یک نتیجه مشابه از آن تولید شود

مسئله حیا و روابط بین زن و مرد در بنیان‌‌های سبک زندگی مهم است، اما در نگاه غربی این اباحه‌گری است که سبک زندگی را می‌سازد، اباحی‌گری یک بی‌بند و باری است، به اصطلاح ما همان بی‌قیدی است تا جایی که حقوق دیگران را پایمال نکند!

خطوط قرمز اسلام درباره حیا

یعنی در نگاه غربی آزادی تا جایی است که فرد هرگونه کاری که دلش خواست می‌کند و تا جایی که آزادی دیگران را مخدوش نکند آزاد است، در حالی که در نگاه اسلام این نیست، آنجا بی‌قیدی است، اما در سبک زندگی اسلامی با قید حیا و عفت همراه است.

یک مثالی بزنم، در روایت آمده است که «لا دین لمن لا حیاء له»؛ یعنی کسی که حیا ندارد، دین ندارد، شبیه مضمون این روایت را در 26 جای دیگر هم دیده‌ام، عزیزانی که خواننده این گفت‌وگو هستند، می‌توانند با یک جستجو در نرم‌افزارهای حدیثی حدود و ثغوری که در روایات آمده است، را ببینند که چه موضوعاتی مطرح می‌شود و در صورت فقدان کدام موضوعات، زندگی ما دیگر دینی نخواهد بود.

محدوده حجاب در روابط حیا را می‌سازد/ محدوده حجاب از گفتار تا افکار

بنابراین برای یک فرد دیندار یکی از اصلی‌ترین موضوعات، «حیا» است، چرا که تمدن اسلامی مبتنی بر حیا است، با این وجود زندگی ما باید مبتنی بر علم نیز باشد، باید توجه داشت به همان مقدار که در اسلام به علم آموزی توجه شده است، به همان میزان هم به مسئله حیای زن و مرد توجه شده است، درست است که محدوده حجاب در میزان پوشش بین زن و مرد متفاوت است اما محدوده حجاب در روابط است که حیا را می‌سازد.

با این وجود حجاب حوزه گفتار، رفتار، پندار و افکار را شامل می‌شود، همچنین حجاب دل -که بین بنده و خداست- و حجاب چشم داریم، البته آن حجاب‌هایی که مانع رسیدن به خداست منظورم نیست، بلکه حجاب به آن معنایی که اسلام به عنوان پوشش مدنظر دارد، بنابراین آن چیزی که به عنوان حجاب در جامعه ما مطرح است، ستر، پوشش و لباس است، گاهی محدوده حجاب در گفتار و رفتار است، به گونه‌ای که اگر خانمی با صدای نازک در جمع نامحرم صحبت ‌کند، آن حجاب گفتار را رعایت نکرده است.

مادر تمام حجاب‌ها کیست؟

بنابراین باید توجه داشت که مادرِ تمام حجاب‌ها، حیا و عفاف است و تمدن اسلامی هم مبتنی بر حیاست، آنچه بیش‌تر به چشم می‌خورد، حیای در رفتار و گفتار و حیای در حریم روابط است، حالا اگر بنیان‌های سبک زندگی مبتنی بر علم و مبتنی بر حیا داریم، سبک زندگی مبتنی بر بندگی داریم که از همه مهم‌تر است، پس می‌توان گفت اساس سبک زندگی اسلامی بر اساس بندگی خداست، پذیرش یک جایگاه مقدس و سر سپردگی به آن و مسیری که او از طریق اولیایش برای ما مشخص کرده است، سبک زندگی اسلامی است.

جایگاه اصالت در سبک زندگی دینی و غربی

در حالی که در غرب این گونه نیست، در سبک زندگی اسلامی انسان و کرامت او مطرح است، در سبک زندگی غربی انسان و اصالتش مهم است، اینجا انسان و ارزش‌های انسانی، آنجا انسان و مقوله لذات انسان، البته ارزش‌ها هم می‌تواند در قالب لذات انسانی در حوزه اجتماع پیاده شوند و منافاتی با آزادی دیگران نداشته باشد.

در این پایه و اساس بندگی، خدایی که یکسری تکلیف را از بشر خواسته است، این تکالیف برای خود انسان است که باعث سلامت جسم و روح او  می‌شود، بنابراین در سبک زندگی این دو چون مبنا متفاوت است، پس روش زندگی فرق می‌کند، در سبک زندگی اسلامی اصالت با خداست و در سبک زندگی غربی اصالت با آدمی است!

چرا دروغ می‌گوییم/ردپای کفر عملی در سبک زندگی

* در اینجا این سؤال در ذهن تداعی می‌شود با اینکه اکثریت مردم جامعه مؤمن هستند و اعتقاد به خدا و اسلام دارند و مبنای آن‌ها الهی است، چرا به راحتی دروغ می‌گویند و یا غیبت می‌کنند؟ چگونه می‌توان به تغییر این سبک حرکت حرکت و مردم را به سوی فضائل اخلاقی سوق داد؟

خداوند خطاب به مسلمانان می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا»، ای کسانی که ایمان آوردید دوباره ایمان بیاورید، زیرا خداوند از ما گله می‌کند: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ» که آیا بر بعضی از کتاب و آموزه‎ها ایمان می‌آوردید و به بعضی دیگر کافر می‌شوید، نه اینکه کافر به ایمان و باور باشند، بلکه کافر در حوزه عمل هستند، به گونه‌ای که بعضی اوقات سلایق و علایق خودشان را برتر از آنچه خداوند قرار داده است، می‌دانند و مقدم می‌کنند، این یک نوع کفر عملی است!

آسیب‌های قطعی سبک زندگی کجاست

* در زمینه علت گرایش افراد به امیال شخصی را منفعت طلبی فردی یا هوای نفس می‌دانید؟!

- گرچه این دو هم هست، اما در افرادی که باور عمیق‌تری دارند جز این دو مورد یکی علایق شخصی و دیگری سلایق است، بعضی وقت‌ها عادت‌های غلطی وجود دارد که نهادینه شده است و به راحتی ترک نمی‌شود.

آسیب‌های قطعی که در مسیر سبک زندگی وجود دارد، نشناختن حد و مرز سبک زندگی اسلامی است، نشناختن آن مبانی است که این تمدن، فرهنگ و سبک زندگی را مجزا از فرهنگ و سبک زندگی غربی می‌کند، به طور مثال اکنون تلویزیون خیلی تلاش می‌کنند - بر خلاف سینما- خانم‌ها محجبه باشند، یا لباس پوشیده‌ای داشته باشند، اما فراموش می‌کند که حجاب یکی از ابعاد حیا و عفاف است.

سبک زندگی اسلامی بر پایه حیا چیده شده است، حالا فرد می‌خواهد حجاب داشته باشد یا نداشته باشد، اگر طرف حیا نداشته باشد، حجاب به درد نمی‌خورد، آن بی‌قیدی در روابط آزاد عاطفی افرادی –در فیلم‌ها- که با هم نامحرم هستند و فقط حجاب اسلامی دارند، چه مفهومی دارد؟

ادامه دارد...


برچسب ها : حجت الاسلام والمسلمین علی قهرمانی/«دلت پاک باشد» از بیخ غلط است! ,